دستهایت
رنگ کارهایی میگرفت که نکردم
روزهایی که از چشم تقویم افتاد
اینجا چکه کرده بود
ویزای عبورت٬ مُهرِ مرا داشت
چشمم مِهرِ تو
صندلی قرمز خالی است
همه این دروغها منتظر تو ………
دستهایت
رنگ کارهایی میگرفت که نکردم
روزهایی که از چشم تقویم افتاد
اینجا چکه کرده بود
ویزای عبورت٬ مُهرِ مرا داشت
چشمم مِهرِ تو
صندلی قرمز خالی است
همه این دروغها منتظر تو ………
انتظار هی انتظار..