دلتنگی های یک غریبه











{دوشنبه, می 26, 2008}   حرف دل من

 

گاهی دلت گرفته …. بیخودی … همینجوری الکی و نمیتونی حستو به زبون بیاری…!

بعد یکی میاد عین اون چیزایی که تو دلته رو میگه …….. اون دلایل بی دلیلیهات رو …….و بعد تو فقط میبینی که بار چندمه که داری پستشو میخونی و صورتت خیس خیسه ………. :|

“دلم برایت خیلی تنگ شده … این روزها مرتّب به عکست خیره می شم … قلبم تیر می کشه … الان که می نویسم اشکم هم در اومده … دلم برات خیلی تنگه … آرزوی الانم اینه که می اومدم پیشت … … این روزها معلّقم بین بودن و نبودن … این روزها دلم می خواهد پیش تو بیایم … بدجور …”

 

پ . ن : بازم زدم زیر قولم …….. به خودم قول داده بودم چند هفته ای نباشم تا نبودنت کم رنگ شه ، تا شاید گذر زمان آرومم کنه……… اما باز هم نشد… من بدل شدم به بد قول ترین آدم دنیا

 

پ. ن :  :| و دیگر هیچ



مکین گفته:

پس تو هم! ;)
مرسی از تبریکت خیلی. و برای تو هم روزهای شاد و بدونِ دل‌تنگی آرزو می‌کنم.



منیره گفته:

دختر چرا اين قدر بي قراري؟؟

پ.ن. واي! گاهي يادم ميره شما يه 10 سالي از من بزرگترين. احساس خيلي نزديكي بهتون دارم

__________________
تنهاترین : ممنمونم منیره جون ، نه بی قرار نیستم فقط حرف دله که اگه نگیشون راحت نمیشی و ممنون از نظر لطفت عزیزم دل به دل راه داره



مجید گفته:

نمی دونم درست برات چه اتفاقی افتاده ولی برای اینکه بگم من هم خیلی بهم سخت گذشت
اول ازت می خوام این پستم رو بخونی
بعد بگم چه کارهایی کردم تا نجات پیدا کنم
http://23da.com/?p=13



پروانه گفته:

دخترک … روی آدرس وبسایت کلیک کن .. می ری تو شعبه دوم .. فیلتر شدم .. برای همین شعبه دوم افتتاح کردیم…



Mohamadreza گفته:

What you wrote is what I feel these days



پاسخ دهید

و غیره