دلتنگی های یک غریبه











{شنبه, ژوئن 7, 2008}   به یاد من باش و بگو…..!

 

 

 

در تب و تاب رفتنم 
  به فکر راهی شدنم
تو ای همیشه هم سفر
مرا شناختی تو اگر
مرا پس از من بنویس
به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس
هر نفس از من بنویس
مرا به دنیا بنویس
همیشه تنها بنویس
به آب وخاک  آتش و باد
برای فردا بنویس
تو جان من باش  و بگو
به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو
جانان من باش و بگو

…………..

 
بگو که مثل من کسی
به پای عشق سر نداد
از آنسوی آبی آب
خبر نشد ، خبر نداد
تو جان من باش و بگو
به یاد من باش و بگو………..

 

پ . ن : یعنی باید تویه روزی که حالم خوبه اینو ببینم و اونوقت ………

 

 لینک مستقیم

پ .ن : یعنی دیگه بگم دیگه : دی

بی ربط : چرا من هر وقت تصمیم میگیرم خو ب باشم یا خوبم همیشه یه چیزی پیش میاد که نوستالژیه خونمو ببره بالا و حالمو بگیره….. آخه صد حال زدن دنیا تا به کی ؟ ها؟؟ تا به کی؟



فؤاد گفته:

فرید زلاند و اردلان سرفرازش یادت نره، اسمایلی افزودن بر غم و غصه و ضد حال زدن اساسی

_________________
تنهاترین : این که گفتی الان یعنی چه؟؟؟ :D



پاسخ دهید

و غیره