…………
یک نفر تنهاست .. یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست!
میشود برخاست
میشود از چارچوب کوچک یک میز بیرون شد
جای من خالیست .. جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار………
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت … جای من خالیست
……………….
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را؟
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟
میشود برگشت
میشود برگشت و در خود جستجویی داشت
…………………
من بهار دیگری را دوست میدارم
میشود برگشت
دوستی را میشود پرسید
مهربانی کودکی تنهاست………..
مهربانی را بیاموزیم