گفتم : مجنونم………. گفتي : باش
گفتم : مجنون توام ليلي…….. گفتي : باش گفتم : چاره چيست ؟………… گفتي : انتظار گفتم : چه سخت است؟…… گفتي : چه زيباست گفتم : تا به کي؟…….. گفتي : تا به آن وقت که
گفتم : افسوس که نداني در اين سوختن بالهاي تو هم خواهد سوخت اي پروانه من
گفتم بنام از تو به یاران و دوستان
باشد که دست ِظلم بداری ز بی گناه
بازم حفاظ ِدامن ِهمت گرفت و گفت:
از دوست جز به دوست مبر سعدیا، پناه