قرار ما از همان ابتدای علاقه پیدا بود
قرار ما به سینه سپردن دریا و ترانه تشنگی نبود
پس بی جهت بهانه نیاور که راه دور و خانه ما یکی مانده به آخر دنیاست ….
حالا دیدار ما به نمیدانم آن کجای فراموشی
تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید
تا چراغ و شب و اشاره بدانند دیگر ملالی نیست
……….
دیگر سفارشی نیست
تنها جان تو و جان پرندگان پر بسته ای که دیماه به ایوان خانه می آیند……
خداحافظ
قرار ما از اول پیدا نبود، نه جدایی، نه رفتن بود..اما سرنوشت گاهی آدمها رو عوض می کنه بعدش اینطوری میشه دیگه :دی
حالا دیدار ما به نمیدانم آن کجای فراموشی…
Cheghadr ziba bud! Ina ro khodet migi? Bah bah Bah bah
____________
تنهاترین : نه محمدرضا جان ! مارو چه به این حرفا! در هر صورت خوشحالم که خوشت اومد
یا دقیقا دیدار ما به جهنم ..!