دلتنگی های یک غریبه











{سه شنبه, جولای 29, 2008}   پینوکیو

 

 

 

بارها گفتم تمام شد …  گذشت … مهم نیست …. فراموش میکنم .. فکر نمیکنم ….. پذیرفتم …..زندگی ادامه داره …. من خوشم … خوبم ……. ملالی نیست ……..

 

 

من حتی دروغ گفتن هم بلد نیستم میبینی؟

 

حالا که رفته ای بلند فریاد میزنم ……… تمام نشد . تمام نمیشود . تمام نخواهد شد مگر به تمام شدن حیات

 

 

از دیده رفته ای از دل نمیروی ای نور دیده ام

 

 

تو با من چه کرده ای که از یادم نمیروی؟

 

 

 

پ .ن : من همه راه های ممکن رو رفته ام ……. همه جاده ها به تو ختم میشن ….. چرا نمیدونم :|



و غیره