داشتم یه پست مینوشتم و هم زمان طبق معمول چندین کار دیگه میکردم
1. سیاوش میخوند و نوستالژی رو بالا برده بود
2 . شام میخوردم.
3. با داداش کوچیکه میچتیدم.
4. میگودریدم
5. تو فرندفید میچرخیدم و میلایکیدم
6. و با دوست عزیزی هم، هم صحبت شده بودم
صحبت از مولتای تسک بودنمون شد و پرسید که چی میکنی الان منم لیست بالا رو شمردم
بعد ایشون هم گفت که در حال نوشتنه یه پسته و ……..
خلاصه درد سرتون ندم پست ایشون آماده شد و بنده خوندم و تمام مولتای تسکی ما انگار پرید … یعنی خودم موندم اصلا ملت هم وبلاگ دارن منم وبلاگ دارم دلم خوشه! من جرات نمیکنم حتی یه کامنت براش بذارم ……. بعد میگم من مولتای تسکم و اینا ….. جونم براتون بگه : نشون به اون نشون که اون پست فعلا رفت تو درفت که شاید از سفر که برگشتم اگه وقت بود و حسش بود و اینا بپالیشم اگه هم نه که میمونه اونجا مثل خیلی های دیگه .
بله من بازم دارم میرم سفر….. کجا؟ یه جای خوب :ی کی؟ یه روزی …. کی برمیگردم ؟ یه روز دیگه :دی …….. خلاصه که اگر بار گران بودیم و رفتیم فقط آخرین وصیت من به همه شما دوستان عزیز و گل اینه که تند تند آپ نکنین لطفا ، هیییییییییی تو گودر شر نکنین من به خداااااااااااااااااااااااااا برگردم باید عینننننننننننن … بلا نسبت … درس بخونم وقت ندارم هی گودر بخونم مجبور میشم هیییییییییییییی با دکمه نا مانوس مارک آل گودرم رو بریدم…..
دیگه زیاده عرضی نیست ( کپی رایت سلما :دی ) تا روزی دگر و بازگشتی دگر شما رو به خداوند منان میسپارم. :دی