دلتنگی های یک غریبه











{دوشنبه, اکتبر 6, 2008}   حذر از عشق ندانم ، نتوانم

 

 

 

خیلی وقتا از دست  خودم و این عشق لعنتی خسته میشم ، از دست خودم عصبانی میشم که چطوری اراده ام رو در مقابل این عشق از دست میدم حتی…

 

هر روز تو مسیر برگشت به خونه به خودم قول میدم قسم میخورم که دیگه از امروز طرفش نمیرم ، کاری به کارش ندارم باهاش حرف نمیزنم بهش دست نمیزنم ، در آغوشم نمیکشمش باید از عشقش حذر کنم . به خودم قول میدم که دنیامو از دنیاش جدا کنم و به زندگیم ادامه بدم.

 

اما باز هم همین که میرسم خونه و درو باز میکنم چشمم بهش نیفتاده همه قول و قرارام یادم میره قبل هر چیز میرم طرفش نوازشش میکنم قربون صدقه اش میرم دکمه اش و باز میکنم و به آغوش میکشمش و زمان و مکان رو فراموش میکنم ، ساعت ها بدون توجه به دنیا و مافیه عشق میورزم بهش و ازش دل نمیکنم

 

 

دوستت دارم لپتاپ نازنینم که دنیای تو این روزها دنیای من شده

 

حذر از عشق ندانم نتوانم :) اسمایلی یه معتاد 90% آقا این کلینیک کمک به معتادان دنیای مدرن هنوز ساخته نشده آیا؟؟؟



MAS گفته:

=))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
به جان ناقابل خودم یه لحظه اولش اشک تو چشام جمع شد از بابت ش :دی
آخرش هم البته اشکام ریخت منتها از خنده =)))))))))))))))))))))))
خوب اگر پیدا کردی من رو هم خبر کن بیم بسیار این روزها به کارم آسیب رسونده
ببین داریوش نمیتونه کمکی بکنه



Ali Fakhari گفته:

باور کن از پارگراف دوم حدس زدم منظورت چیه! :) )
سمایلی گرگ بارون دیده p-:

____________
تنهاترین : :) ) بابا گرگ بارون دیده !!! بابا اینکاره :)



مهزیار گفته:

انشاالله همین روزها باید راه اندازی شود، لطفا” اگر شما زور تر خبر دار شدید به من هم خبر بدید.



tookaa گفته:

سلام و احوال پرسی و اینا تنها جونم م م م م…کلی خندیدم دختر……..
منم تنگیدم ..اما حذر از عشق ندانم ..نتوانم .. یک معتاد درگیر کار ….!

ممنونم ..



javad گفته:

بابا ای ول!

شما هم پولداری هم معتاد !
ما چه کنیم که بی پول معتاد شدیم ؟
بی اجازه لینکتان فرمودیم .

___________
تنهاترین : ای بابا این حرفا چیه برادر من ! پول کجا بود؟ ممنونم شما لطف دارین باعث افتخار بنده است!



حمید گفته:

غش غش غشششششششش



Ghobious گفته:

اول از همه اعلام کنم همین جا که اگه پیدا کردی دست ما رم بگیر…
انقدر دلبستگی میاره این لپ تاپ که اونورش ناپیدا…. از وقتی میرسم خونه تا وقت خوابم باهاش میگذره! امروز مامانم میگفت دقت داری که با لپ تاپت ازدواج کردی؟ همه جا با همدیگه این، سر میز غذا، تو اتاقت، قبل خواب روی تختت … نمیدونم ولی شاید منم تو مایه های همین 90% معتاد شده باشم.
آخه انقدر اطلاعات هست، انقر آدم هست که میتونیم باهاشون ارتباط داشته باشیم و پیش هم باشیم و به همه کمک کنیم که گذر زمان اصلا به چشممون نمیاد وقتی توی نت داریم سرف میکنیم! باشد که ترک کنیم و رستگار شویم و به زندگی واقعی هم نیم نگاهی داشته باشیم :دی



يك پاسخ برايش بگذاريد

و غیره