روزی که اینجا رو شروع کردم روز بدی بود …
روزی بود که از همه چی تو دنیای حقیقی دلم گرفته بود… خسته بودم ، تنهاترین شده بودم و باورش سخت بود
شونه هام تحمل بار تنهایی رو نداشت ، خسته بودم از بس صورتو با سیلی سرخ کرده بودم، از کشیدن بار تنهایی ها و غصه ها
دلتنگی های یه غریبه شد جایی برای غرغرا و اشک ها و آه و ناله های یه آدم واقعی ، یه آدمی که هم خودش و هم دیگران عادت کرده اند محکم ببیننش ، قوی ببیننش ، آدمی که همیشه خندونه و شیطنت هاش تمومی نداره آدمی که یک عمر صورتشو با سیلی سرخ نگه داشته …. بله دوست من یک عمر
آدمی که حالا بعد گذشت ثلث قرن از زندگیش با همه پستی و بلندی هاش دیگه کمی خسته است از کشیدن این همه بار روی دوش ، از داشتن این همه بغض فرو خورده تو گلو
آدمی که دنبال یه راهی واسه هنوز قوی بودن و محکم بودن میگشت ، آدمی که میخواست هنوز هم یه کوه باشه برای بقیه ، یه تکیه گاه برای غریبه و آشنا
آدمی که میخواست اشک نریزه و همیشه لبخند بزنه
این آدم دلتنگیهاش و برداشت و اومد تو دنیای مجازی … تا جایی باشه برای فریاد کشیدن این بغض…
غر زد ، داد زد ، شکایت کرد، گله کرد ، اشک ریخت با همه وجود تا اشکاش دنیای حقیقیشو خیس نکنه
خودش بود و خودش بود … دنیای مجازی دوستی های زیادی رو به همراه داشت این دوستی ها غم و غصه ها شادی و خنده های خاص خودش رو همراه داشت
اما این آدم توی دنیای مجازی دو چهره نداشت …
اگه شاد بود از ته دل شاد بود
اگه غمگین از ته دل
اگه محبت کرد با همه وجود بود چون همه آدما رو دوست داشته و داره
اگه اشک ریخت برای درد کسی ، اگه شنید ،اگه دلداری داد ،اگه غصه خورد ،اگه نگران شد، اگه در آغوش کشید با همه وجود بود چون بلد نبود حس هاش رو مخفی کنه
اگه به خاطر حس هاش به باد انتقاد گرفته شده ، اگه بهش گفته شد زیادی مهربونه ، زیادی حساسه ، زیادی آدما رو جدی میگیره…. زیادی … زیادی.. و زیادی….
واسه اینکه بلد نبود نقاب بزنه و اینجا رو جایی یافته بود برای خود خودش بودن نمیخواست اینجا با سیلی صورت سرخ کنه که فکر میکرد اینجا همه دوستانشن و اون حق داره خودش باشه
اما همیشه واقعیت با چیزی که فکر میکنیم فرق داره
تو هفته هایی که گذشت به دنبال نقابی برای دنیای مجازی می گشتم … اما من آدم نقاب ها نیستم
شاید بیشتر از همیشه به هم ریخته بودم ، بیشتر از همیشه غر زدم چون داشتم صخره های زندگی رو مینوردیدم
بله دوست من همه ما بلدیم صورتامون رو با سیلی سرخ کنیم ، همه ما درد داریم ، همه ما سختی کشیدیم ! اما کدومامون بلدیم خود واقعیمون باشیم همیشه ؟ کدوممون بلدیم به خاطر دیگران زندگی نکنیم و یا لا اقل مدتی کوتاه فقط و فقط برای دل خودمون و داشتن آرامشی درونی زندگی کنیم؟
تو عمر کمتر از یه سال دلتنگی ها خودم بودم بی هیچ قید و بندی … به خاطر خودم و دل خودم نوشتم تا باشم
اما انگار تو دنیای مجازی هم آدم ها ازت میخوان نقاب به چهره بزنی
میخوان خودت نباشی
میخوان باشی اونی که اونا ازت تصور دارن و اونی که اونا میخوان و اونی که اونا خوششون میاد و … و … و
دیگه نمیتونم باشم
شاید برای همین دلزده ام امروز. نه دلخور… گلایه ندارم ، شاکی نیستم ، ناراحت نیستم ولی دیگه حرفی ندارم
فقط دیگه نخواهم نوشت ، غر نخواهم زد ، اشک نخواهم ریخت تا آزار ندم کسی رو ! تا ثابت کنم من نه ترحم میخوام ، نه دلسوزی ، نه محبت و نه هیچ چیز دیگه ای
که اگه نوشتم که اگه گفتم و گفتم فقط برای این بود که محکم باشم ، که از پس مشکلات بربیام اما انگار حتی دنیای مجازی آماده دیدن آدمهایی بدون نقاب نیست
شاید روزی دیگه و جایی دیگه نوشتن رو از سر گرفتم … اما حالا
به پایان آمد این دفتر … حکایت همچنان باقیست
Just a little girl, big imagination
Never letting no-one take it away
Went into the world, what a revelation
She found there’s a better way for you and me to be
Goodbye my friend
It’s not the end (you gotta keep it strong before the
pain turns into fear)
So glad we made it time will never never change it
No no no no
you know it’s time to say goodbye
No no no no
and don’t forget you can rely
Goodbye My Friend
ای بابا
تنهاترین جان
این چه کاریه آخه؟
مگه چی شده ؟:( کسی چیزی گفته؟
من یادم نمیاد کسی شکایتی کرده باشه
بعدشم فلسفه وبلاگ مگه چیه؟ مگه همین نیست که حال و روزمون رو بنویسیم اگه به این چیزا بود که من تا حالا باید شیفت دیلیت میکردم:(
اصلا کار خوبی نمی کنی :دی
برگرد بشین سرجات اسمایلی تهدید و اینا
ای بابا! چرا همهمون ته کشیدیم آخه؟!
لابد باید یهمدتی هرکدوم بریم تو غار تنهاییهامون. آخ.
ای وای تنها جونم کجا اصلا کی تنها جون من رو اذیت کرده؟ به کسی چه ربطی داره این صفحه مال توه هر چی دلت میخواد توش باید بنویسی؟ تنها جونم نروووووووووو
بی خود به پایان اومد …. اسمایلی خشانت ….
وبلاگ آدم فکر کنم تنها جایی باشه که هر کی حق داره هر چی که میخواد توش بگه! یه جای شخصی که به کسی ربطی نداره که توش چه اتفاقی میفته و اجازه ی مداخله توی اون رو نداره. نمیگم ناراحت و دلگیر نباش! همه ی حق رو بهت میدم… دنیای مجازی هم کم کم داره میشه یه چیزی شبیه به همون زندگی روزمره ی ما! ولی یه چیزی میخوام بگم، اونم اینکه برای یه مدت استراحت کن و دور باش ولی کوله پشتی رو ننداز روی شونت و برای همیشه اینجا رو ترک نکن! یک سال با این وبلاگ بودی، توی این یک سال دوستای زیادی پیدا کردی که همشون از ته ته ته دلشون دوست دارن … این رفتن تو اونا رو هم غمگین میکنه. تو که همیشه به فکر همه هستی، این دفعه هم بیا و مردونگی کن! برو مرخصی ولی از پیش ما نرو.
مگه توی این روزگار بی مروت آدم چند تا دوست و همزبون میتونه داشته باشه! برگرد و همه رو از گرمای وجودت سیراب کن… منتظریم
خجالت بکش.. این حرکت غی ورزشی چی بود آخه؟ ها؟ یعنی میخوای اینجور هویت مجازی رو نابود کنی برنامه تنکس گوینگ رو بزنی از بین ببری؟ واقعا اینه رسمش؟
))))
من ارادت دارم
اه؟ پس تایید کامنت نداری؟ خوب اگه خواستی کامنت بالایی رو پاک کن
این رو من حالا ندیده و نخونده میگیرم. تکرار نشه لطفن که کلاهمون تو هم میره. مرسی
[کامنت خصوصی است]
غمگین و ناراحت واسه خودم .. واسه اونایی که بودن تورو دوست داشتن و دارن ..از عادت بیزام و احترام به آنچه تو می خوای تنها….
خوشحال جونم کی گفته باید نقاب بزنی.ما همین طوری که هستی دوستت داریم. پس من مثل ویدا میگم بی خود به پایان اومد عزیزم.بوووووووس
اگه تو بری کی کودک درون منو بوس میکنه تنها جون؟
هووووووووووم
چی می شه گفت، امیدوارم مقطعی باشه، تو از من بزرگتری و بهتر میدونی نباید به حرف هر کی که از راه می رسه اهمیت بدی. اگر بگم برای خودت و احساست آزادی قایل شو، حرف کلیشه ای زدم، ولی حقیقتشم همینه، بی خیال آدمای اینترنتی شو بخاطر اینکه دلتنگی های تو از آدمای اینترنتی نیست، از شخص یا اشخاصی بیرون از اینجاست. به اینترنت هم تو این مورد خاص، به چیزی بیشتر از یک ابزار نگاه نکن، نذار آزارت بده.
به هر حال رو حساب این مدت کوتاهی که از حا ل و احوالت خبر دارم، حیفه که نباشی.
من کلا بلد نیستم نصیحت کنم و اینا. به تصمیمت احترام میزارم و امیدوارم هر جا هستی موفق باشی. از دست آدما هم هیچوقت ناراحت نشو چون ارزشش رو ندارن
پسر کوچولوت یادت نره فقط :دی
دوستِ نادیدهی الان غمگینترین و دلزدهترین ِ من. بخش اوّل نوشتهتان را دوست دارم. ستودنیست که شما بلدی خودت باشی؛ قابل تقدیر و تحسین. امّا، بخش دوّم، … نمیدانم. شاید هم درست نباشد تلّقی من. تجربهام میگوید حرفِ مردم بادِ هواست. در درجهی اوّل این خودِ ما هستیم که لیاقت داریم برای اعتماد و توجّه که دستکم خودمان به حرفِ خودمان بها داه باشیم که تحویل گرفته باشیم جانِ خودمان را. مردم بیایند گلِ خودشان را لگد کنند و بروند و گوربابای هر کی که آدم را همینطوری که هست خواهد! حتّا به فرض اگر درد و مرض ِ فاحش هم داشته باشیم! غرزدن و شکوه کردن و گریستن که دیگر طبیعیست خواهر من! اگر هم کسی ادعای خدای مثبتانگاری داشته باشد! من از آن مدّعیترم ولی، در عین ِ این به خودم حق میدهم از تمام احساساتی که خدا داده بهم بهرهمند باشم. مگر نه اینکه گریه دوای قساوت قلب است؟ مگر نه اینکه شادمانی راه دیگری برای رسیدن به خداست؟
شما فقط مراقب خودت باش. تنها کسی که مسئول هدایت زندگی شما و یا نابود کردن آن هست فقط خودتی. و مسئول دوستداشتنهات و نحوهی ابراز و رفتارت با دیگران و همینطور رفتاری که متقابلاً اجازه میدی دیگران با تو داشته باشند.
ما همیشه مراقب هستیم مبادا کسی صدمه ببیند و ناراحت بشود و خوشش نیاید و هزار و یک امّا و اگر ِ دیگر ولی خودمان … به جز خود ما همگی واجد اهمیّت هستند گویا. لازم نیست سرمان را به هیچ دیواری بکوبیم توی این شرایط – کم و بیش برای هر کدام پیش آمده است پس تو هیچگاه تنهاترین نبودهای و غریبه هم. همگی از مسیر یک زندگی میگذریم با دردهایی مشترک و احساساتی یکسان – تفاوت در نوع رفتار است و واکنشی که نشان میدهیم به کنش دیگران.
نمیشود دیگران را کنترل کرد بابت حرف و رفتار و فکر و عقیدهشان. میشود؟ من که نتوانستهام. فکر کردهام من فقط! من هستم که میتوانم تغییر کنم و تنها من! موظف هستم خودم و زندگیام را مهار کنم و هدایت. گیرم به ته جهنم. در عمق یک پرتگاه. مهم این است که ما قبول میکنیم مسئول خودمان باشیم و خودمان را دوست داشته باشیم.
شما میتوانی عصبانی باشی و خسته و دلزده و هر چی … امّا بر علیه خودت عصیان نکن. از خودت انتقام ِ گناه هیچکسی رو نگیر. همین.
#
من پای منبر رفتنام عالیست. جسارت است که بیشناختِ کافی، موعظه نوشتم برایت. ولی، حقیقت این است که خوب میفهمت. خوووووووب. گفتم حرف بزنم اینطوری باهات
اصلاحیه:
گوربابای هر کی که آدم را همینطوری که هست خواهد! = نخواهد درست است
من کامنتها رو نخوندم. شاید حرف تکراری نوشته باشم. نمیدونم.
باز که تصمیمات انقلابی؟! یک نفس عمیق بکش و انقدر یا همه یا هیچچیز نباش. امیدوارم خوب فکر کنی و بهترین تصمیم رو بگیری!
دلتنگی همیشگیه بانو. مواظب باش دلت برای اینجا هم تنگ نشه. ادمهای بدون نقاب همیشه زیباترند. بی نقاب باش و بمان
ای بابا تنهاترین، این چه تصمیمیه آخه؟ وبلاگ برای نوشتن درد دل ها و غر ها و شادی ها و خنده ها و روزمره های آدمه!! گاهی حرفی که آدم می نویسه، حرف دل خیلی های دیگه اس که نمی تونن احساستشون رو اونطور بیان کنن.
بی خود کرده هر کی اومده و اعتراض کرده و حرف بی ربط زده!!!
اگر بری، دل این همه آدم تنگ میشه….
متاسفانه هرچه پی گیری کردم متوجه دلیل این موضوع نشدم
تنها جان آرزوی موفقیت دارم برایت !
فكر نميكنم حق اينو داشتم كه ازت بخوام كه توي تصميمت تجديد نظر بكني
اما هر وبلاگي كه تعطيل ميشه.. دلم ميگيره..
چی چی رو به پایان اومد دفتر و مشق و کتاب , مگه دست خودته , الان همه بچه ها نگرانت هستند
من نميدونم چي بگم!
شايد چون نميدونم چي باعث اين تصميم گيري شد. شايد چون ….
دوست ندارم تنها باشي.
دوستت دارم و دوست ندارم تنهام بذاري.
ميدونم هميشه کنارمي. کنارتم.
اميدوارم زود برگردي، منتها اين بار با انگيزه کافي و وافي.
برگردي و بنويسي واسه اون چيزي که بايد بنويسي و مينوشتي.
بنويسي و به بقيه بفهموني اين خودت و ماهيت وبلاگت هستند که مهمن. نه اينکه بخوان بهت خورده بگيرن.
در هر حال اميدوارم هر کجا هستي خندون و شاد باشي.
منو هم بي خبر نذاريا
بدون يکي اين ور دنيا هست که خيلي دوستت داره و هميشه دلتنگت هست
خوب اینکه تنها جون غم و غصه داشته باشه عجیب نیست.همه دارن.همه هم بروز میدن.اما اینکه هممون دوست داریم تورو شاد ببینیم و خوشحال ببینیم اینکه تو رو انقده دوست داریم که نمیخوایم غمتو ببینیم و یه جورائی با زبون بی زبونی میخوایم غصتو از دلت پاک کنیم.چون میدونیم توی دنیای مجازی بهتر غصه هاتو نشون میدی و راحت تر میشه پاکشون کرد…تو الان تو این دنیا دوستانی داری که از ته دل میخوان تنهائیتو از دلت در بیارن و شادت کنن و به یادت بیارن که شادی درد همه درد هاست.ما به خاطر همین موضوع همیشه ازت میخواستیم لبخند بزنی.اما هیچوقت ازن نمیخوایم درد و غصه و گله و شکایت هاتو به زبون نیاری…به اون دوستانی هم که با این گله و شکایت هات عصبانی میشن و ناراحتت میکنن بگو لطفا برن بشینن توی سطل آب یخ تا حالشون بهتر بشه:دی..خدائیش دلت میاد دیگه ژوپیو نبینی؟اصلا بیا داد و فریاد هاتو با یوزر ژوپی بزن آخه من خیلی جیغ جیغو هستم همه عات دارن و کسی چیزی نمیگه:دی…دوست داریم تنها جونیم*: بووووووووووس…و سیییییییییییییییییییییی یووووووووووووووووووووو
خب …. فکر کنم کل بلاگستان اینجا کامنت گذاشتن و دیگه لزومی نداره که من هم بگم نرو! خیلی خوبه که آدم این همه دوست داشته باشه که بیان براش کامنت بذارن و سعی کنن از رفتنش جلوگیری کنن :-s
من اما میگم برو اما زود برگرد ، خیلی زود! مثلا فردا …
… و همه ما نیازمند “محبت” دوستانمان هستیم : دوست داشتن و دوست داشته شدن
من الان این رو دیدم….
تنهاترین…رک بگم..بری منم میرم..
نرو… خواهش میکنم… ازت.
همین.
نقاب لازم نیست.
میخوایم ازت خودت باشی.. اونایی که ازت نقاب میخوان رو فراموش.. کن.. اینجا چند نفری هستن که همونطوری که هستی میخوان ات…
یعنی حتی این چند نفر نمیتونن دلیلی باشن برای موندنت…
کاری به کار بقیه ندارم… اما اگری بخوای بری… دلم میگیره.. خیلی.
نزار…
تنها جان بسیار واضح و روشن عرض میکنم با این که حتی این پستت رو نخوندم حتی نمیتونم بخونمش و حتی نمیخوام باید بگم در انتهای بونم هستم در این دنیای مجازی و امید به دوستانی چون تو نگه م داشته پس حضورت رو کم نکن از سر ما و بمان چرا که تنها تو یی تنهای تنها مانا و تو میدانی ماندن چقدر شیرینه و رفتن تلخ . مگه نه اینکه همیشه خودت به ماندن تشویقمان میکردی و رفتن رو همیشه با خشم جواب میدادی پس تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست .
:O
مگه کسی چیزی گفته؟به هیچ کس ربط نداره تو چی مینویسی.حالا هر جا.چه اینجا چه توی توییتر و …
یادت که نرفته همین چند روز پیش به من چی میگفتی؟
هر جا که هستي موفق باشي… بدون که ميفهممت. اما واقعا دوست دارم حرفاي منيره و توکا رو تکرار کنم…
از بس که شما پولداری و مهتاد . گفتی یخوام برم ببین چه غوغایی شده .
ما اگه بگیم می خوایم بریم مردا میگن به …. .
زنا میگن برو بابا .
هرجاهستی موفق باشی دوست من .
کجائی؟
(
خوب برگرد دیگه دختر
دههههه؟من اینو الان دیدم.به نظرم همه همین طوری شدن.منم یه مدتی یه ماهی خودمو گم و گور کردم.می دونی کلن به این نتیجه رسیدم دنیای مجازی و حقیقی خیلی با هم فرق نمی کنن.فقط ما ها چون باهاش اشنا نیستیم این طور می زنه تو ذوقمون. به هر حال تنها جان تو یکی از کاربر های محبوب دنیای مجازی هستی و حیفه که بزاری بری.جات خالیه و امیدوارم بر گردی اما با دیده بهتر و آگاهانه تر.
salam na bavar nemikonam ke mikhay beri.naroooo ba inke man kheily kam sar mizadam be to ama har vaght miumadam inja yae hese khobi daram
adama emruze hamashun neghab daran .hata khodam majbur misham karhayi bekonam ke dost nadaram ya reghbati
bash v abenevis doste khobam.
bash va abenevis doste khobam.
age beri man narahat misham va deleam mishkaneh to ke dost nadari……
منم همینقدر میگم که دلمون واست تنگ میشه و اگه بخوای بری پشت ابر نگرانت میشیم
نکن اینکارو
اسمایلی اشک و ناله ! چرا ؟؟!! نه !
منتظر بازگشت شکوهمندت هستیم
دختر گل من همه چیزهایی که در مورد خودت نوشتی بهترین صفاتیست که یک انسان شرافتمند میتونه داشته باشه.همیشه همین گونه خوب بمان هر چند خوب ماندن توام با درد است اما دردی همراه با غرور و شگفتی
می دانم که می آیی و دوباره می نویسی. می دانم که این روزها خسته ای. می دانم که برای رفع خستگی به خودت مرخصی داده ای. پس منتظر می مانم پشت پنجره این اتاق تا دوباره پرده ها را کنار بزنی و پنجره را باز کنی و به من بگوییک سلام همسایه. چه خبر؟
نوشته های بی اساس ….
منتظریم ….
سلام. كاش بنويسين… گاهي نوشتن تنها راه آرامش است…ممنونم از اين همه لطف. اين روزها همه خسته ايم…سخت …اما…
خوب بشي نازنين ترين.
چرا؟
Khoda poshto panahet hast va boda that’s why you were given permission to come to this world as such a intelligent person. you are very talented with your writing and I personally think you should continue to write. What ever disision you make, be always happy and healthy where ever you may be under this Ghonbade kabod.
و تو هم مثل همیشه یک عالمه لطف داری به م
کاش دوباره بنویسی…
کجا باید جواب محبتهای شما در وبلاگم رو بدم .
ضمنا من کی کمرنگ شدم .
اگر اطمینان به خوندن اینجا داشتم که همیشه میومدم و برات کامنت می ذاشتم .
به هر حال ما هستیم .
در یا هو هم با همون آدرس که این بالا هست روی مسنجر هستیم .
می بینی با این همه نوشتن کسی محلت نمی ده، می خوای با اعلام ننوشتن و خداحافظی توجه جلب کنی. حقیقت رو از من بشنو: تو شدیدا دچار حس کمبود توجهی.
ناراحت شدم رفتی .. هر وقت جای دیگه برگشتی یواشکی به من خبر بده .. منتظرم .. اون شعبه دوم اکتیو است .. من به اولی خیلی سر نمی زنم عزیز .. فقط آپدیتش می کنم .. اون ورودی وینا بود … می بوسمت
موفق باشيد