منم اون خاک بي حاصل کوير خشک و تب ديده همون که عمريه تنهاست از اين غربت نترسيده…..
مگه فرقی هم می کنه؟؟ یه غریبه تو یه گوشه ای از این دنیای پهناور. دلم گرفته بود ، دلم خواست دوباره نوشتن رو بعد سالها شروع کنم و این چنین اولین وبلاگم متولد شد… و بعد از تبلیغات فراوونی که دوستان ورد پرسی کردند بالاخره ما هم به اینجا کوچ کردیم…
اینجا بیشتر از دلتنگی هام و درد غربت و تنهاییش مینویسم ، برای خودم مینویسم و نه هیچ کس دیگه ای ! پس هیچ قصد و هدفی از پست مطالب ندارم جز برون ریزی افکار و مشغولیات این ذهن و درد این دل غریب… این مطالب ممکنه گاهی اوقات یه درد ِدل ساده باشه،گاهی فقط یه غر غر الکی یا شایدم راستکی : دی ، گاهی یه مطلب جالب ، گاهی یه شعر یا یه موسیقی ، گاهی هر چیزی که به نظرم جالب بیاد…
كار خوبي ميكني
منم مي نويسم چون تمام عصبيتم با همين وبلاگم خالي ميشه . مگه من كيم . منم يك غريبه ام . حتي براي خودم باور نمين م كه گاهي اين نوشته ها مال خودم باشه . با تمام فحش و فضيحت هاش
من كيم؟
ان شكسته
رفته ز، ياد
تك درختي كه برگ وبارش نيست
ورقي پاره از كتاب زمان
……………
سلام
پس بگو اغفال شدی و اومدی تو ورد پرس حالا اغفالگر تو کی بود ؟
با تشکر.
_____________
تنهاترین : دوستای ناباب برادر
مبارکه !!!! این خیلی خوشگله
هدرش رو میشه عوض کرد؟ سر فرصت یکی از عکسایی که خودت گرفتی رو بذار
___________
اما خوب موقته حالا
تنهاترین : رنگش رو دوست ندارم اصلا حتی
خوچالم که دوباره خوچالی