دلتنگی های یک غریبه











{چهارشنبه, فوریه 27, 2008}   از روزگار دلم گرفته ، ازین تکرار دلم گرفته… دلم میخواد گریه کنم بارون ببار دلم گرفته….!!!ا
بعضی روزها اونقدر دلت میگیره تو این غربت و تلخی روزگارش که هیچی بازش نمی کنه ، بعد می مونی با این همه دل تنگی چیکار کنی و درد دل و به کی بگی اما بیشتر مواقع ترجیح میدی به کسی چیزی نگی چون البته کسی پیدا نمیشه
با این مقدمه خواستم بگم من وبلاگ نویس نیستم ، حرفه ای نیستم ، نویسنده هم نیستم
سال هاست که نوشتن رو کنار گذاشته بودم و فقط به خوندن اکتفا می کردم.
شدیدا به وبلاگ خونی معتاد بودم و هستم و حالا که دل خیلی گرفته تصمیم گرفتم حرقای دل و یه جایی بگم و کجا بهتر از یه وبلاگ ساده و معمولی
نظر شما چیه؟ فکر می کنین حو گیر شدم؟ یا شما حرفه ای ها هم یه روزی از یه جایی مثل من شروع کردین؟
این تازه کار به کمک ها و راهنمایی ها ، انتقادات و پیشنهاداتتون شدیدا محتاجه
………………

التماس دعا 😛 lol

Advertisements


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: