دلتنگی های یک غریبه











{پنجشنبه, مارس 6, 2008}   سهم من
دست ها بالا بود………هر کسي سهم خودش را طلبيد…سهم هر کس که رسيد, داغ تر از دل ما بود………….. ولي نوبت من که رسيد,……….. سهم من يخ زده بود!………….سهم من چيست مگر يک پاسخ؟ پاسخ يک حسرت؟؟………..سهم من کوچک بود………. قد انگشتانم. عمق آن وسعت داشت;…………… وسعتي تا ته دلتنگي ها شايد از وسعت آن بود که بي پايان ماند
Advertisements


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: