دلتنگی های یک غریبه











{دوشنبه, آوریل 28, 2008}   بازگرد و بشنو دوستت دارم را

آنروزی که با کوله باری از عشق و صفا و محبت
در بتکده قلبم را زدی و من بی محابا
در را به روی تو گشودم هنوز به خاطرم هست
هنوز به یاد دارم که دوست داشتنت
را در طبقی از عشق با شاخه هایی از محبت و
وفا گذاشته و تقدیمم کردی
روزهای سرد زمستانی را با حرارت وجودت
برایم گرم ساختی و لحظات تلخ زندگی ام
را با شیرینی کلامت چون عسل ساختی
به کلمه دوستت دارم عادتم دادی
با کلمه عشق اشنایم کردی
و محبت کردن را به من اموختی
به می گفتی گل را باید دید
بویید ؛ نه اینکه گل را از شاخه چید
حالا کجایی که ببینی ؟
در بتکده قلبم باز مانده است
عشق و محبت و صفا سرگردانند
به دوستت دارم عادت کردم
و با عشق کاملا اشنایم و محبت کردن را به دیگران
اموزش میدهم
ای کاش زود تر به این واژه ها خو گرفته بودم
ای کاش زود تر اموخته بودم
عزیزم….
در بتکده قلبم را تا بازگشت تو باز میگذارم
بازگرد……

……………..
بازگرد و ببین اموخته هایت را

 

 

 

بازگرد و بشنو دوستت دارم را

Advertisements


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: