دلتنگی های یک غریبه











{چهارشنبه, آوریل 30, 2008}   برگی در باد

 

بازم سیاوش داره میخونه :

«من میگم آخه دلم بود اونکه افتاده به خاکه

تو میگی سرت سلامت آینه ها زلال و پاکه

من میگم فاصله مرگه بین دستای تو تا من

تو میگی زندگی اینه حاصل عشق تو با من

اینه که فاصله ها رو نمیشه با گریه پر کرد

یکیمون بهار سر خوش یکیمون پاییز پر درد

من میگم حالا بسوزم یا که با غصه بسازم

تو میگی فرقی نداره من که چیزی نمیبازم !

من میگم اینجارو باختی

عمری که رفته نمییاد

تو میگی قصه همینجاست

تو یه برگی توی این باد»

……………………….

……………………………..

کاش آدما قدر لحظات رو میدونستن  …. منظورم به خودمه نه هیج کس دیگه

کاش به هم واسه با هم بودن زمان میدادن ……….

کاش واسه عشق ارزش قایل بودن ……

کاش دنیا انقدر بد نشده بود که نتونیم به آدما اعتماد کنیم!

کاش میتونستیم به همدیگه بیشتر فرصت بدیم….

کاش صداقت ارزش داشت….

کاش محبت خریدار داشت…..

دیشب مثل خیلی شبای دیگه بازم خوابتو دیدم ،تو همون 3-4 ساعتی که مثلا خوابیدم …تو بودی و تو .. من بودم و یه دنیا حرف ناگفته!

شاید واسه همین صبح که بیدار شدم دیدم پریود شدم ( از نوع روحیش ) آره امروز دوباره این پریود روحی نافرم اومده سراغم و دردش از همیشه هم بیشتر و بد تره که هیچ مسکن و آرام بخشی تسکینش نمیده جز تو ………    اما چه کنم که دیگه تو رو ندارم 😦

امروز از اون روزاست که شدیدا دلم میخواست دکمه ریواردو بزنم و زندگی 6 ماه به عقب برگرده …. بعد خیلی چیزاشو عوض کنم ، شاید این بار تو زندگیت بمونم  ، شاید به همین راحتی بیرونم نکنی ، شاید اینبار تو هم عاشق شی و یا اگه نشدی ببینی که چقدر دوست دارم . شاید اینبار تونستم نشون بدم میتونی بهم اعتماد کنی ، میتونی در کنارم همونطوری باشی که میخوای ، شاید تونستم ثابت کنم که من نه میخوام چیزی رو عوض کنم ، نه میخوام مالکت باشم ، نه میخوام اسیرت کنم! شاید یادمون نرفت که چقدر از با هم بودن لذت میبردیم و چقدر واسه هم ارزش داشتیم .

شاید تونستم با عمل نشون بدم که اگه میخوام در کنارت باشم  ، چون مثل تو فکر میکنم ، چون … چون….

شاید اینبار تونستی باورم کنی ، شاید اینبار تند نرفتم که عقب بکشی !

شاید اینبار این دوری باعث این مشکلات نشد ، شاید تونستی باور کنی که اگه دور نبودیم خیلی چیزا راحت تر بود و اصلا پیش نمی اومد!

 

 

کاش برگی توی باد زندگیت نبودم

کاش میشد فردا جور دیگه ای باشه

 

 

دارم از فشار درد این پریود روحی هذیون میگم ……..! افسوس که کاش و کاشتیم در نیومد و اینا همش آرزوهای محاله!

Advertisements


سارا says:

کاش می شد بیایی و به من دل ببندی

@ Sara
با منی؟؟؟ D:



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: