دلتنگی های یک غریبه











{جمعه, مه 2, 2008}   دلم پیاده روی دونفره خواست

امروز از صبح که پا شدم حس خوبی داشتم آخه روز جمعه است و 2 روز تعطیله …. اینجا جمعه ها رو میگن کژوآل فرایدی یعنی اینکه دیگه مثل بقیه روزای هفته مجبور نیستی لباس رسمی بپوشی و عصا قورت بدی و میشه لباسات یه کمی غیر رسمی تر باشن … البته چون بیزینس کژوآله نمیشه جین پوشید …ولی به هر جال همه کلی خودشونو تحویل میگیرن و خوشتل میکنن…. خلاصه منم که امروز با یه مود خوب بیدار شدم کلی خوشتل کردم و یه لباس خوشمل پوشیدم که خودم کیف کردم ….. حیف که هیچکی نبود بگه چه خوشگل شدی امروز .. : دی

بعد پاشدم اومدم سر کار یه روز بورینگ 1. کاری رو گذروندم تا الان که موقع ناهارم بود. رفتم ساختمان بغلی که ناهار بگیرم …. هوا اونقدددددددددددددددر خوب بود که نگو .. یه آفتاب خوشرنگ با یه نسیم ملایم بهاری که هوا رو ملسش کرده ، بوی اطلسیا همه جا پره، بعدشم بوی چمنایی که تازه زده بودن …….. وای دلم خواست بر نگردم سر کار … همونجا کنار دریاچه کوچیکه جولوی ساختمون رو چمنا ولو شم و چشامو ببندم ، و یه کوچولو اخم کنم که آفتاب خوشگله از پشت پلکای بستم چشمو میزنه ، بعد به خاطرات خوبا فکر کنم … برم عقب تو اون روزای خوب که کنارت لب دریا تو آفتاب خوشمزهه دراز کشیدیم و ………

اما حیف که هم من باید بر میگشتم سر کار هم تو نیستی …. و اجازه فکر کردن به اون روزا هم نیست!

ولی حالم یه جورایی خوب و بهاری شده اونقدر که اومدم بالا به جای نهار خوردن دارم اینا رو مینویسم.

الانم دلم یه پیاده روی دو نفره توی این هوای عشقولانه بهاری بعد کار میخواد….

1 . به خدا یادم نیومد بورینگ چی میشه ، حس تو دیکشنری نگاه کردن هم نبود خودتون زحمتشو بکشید : اسمایلی بچه تنبلا

پ . ن : از شرکت که زدم بیرون اون هوا خوشگله خورد بهم و دلم اصلا نخواست بیام خونه با اینکه هزار تا کار داشتم که به خودم قول انجامشو اونم تو همین بعد از ظهر جمعه داده بودم ولی دیدم این هوا از دست دادنی نیست …. زنگ زدم به دختر خالهه و رفتم دنبالش … یه کمی تو مناطق زیبا ی دو ر و بر قدم زدیم بعدش رفتیم بازار گل یه چند تا از ایی گلدون خوشگلای اطلسی خریدم و بعد هم کمی گشت و گذار و شام و اینا … بعدش من الان که رسیدم خونه .. این گلدون خوشگل خوشبو ها رو گذاشتم تو بالکن … عطرش همههههههههههه جا رو گرفته …..گرفتنی! یه صندلی آوردم تو بالکن لپ تابم هم رو پام دارم گودر میخونم… بعدش از بوی این اطلسیا مست مست شدم……….. و نوستالژی بالاست نافرم و الان حای شراب و کباب و رباب ( به قول این آقاهه ) و صد البته یار خالییییییییییییییییست شدید… خالی بودنی!

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ,

پرشی دارد اندازه عشق.

…………………….

هرکجا هستم, باشم, آسمان مال من است.

پنجره, فکر, هوا, عشق, زمین مال من است……

شعر از سهراب سپهری که از اینجا سرقت برفت  D:

Advertisements


sara says:

چه خوشگل شدی امروز 🙂

@ Sara 🙂
ها ها … مرسی عزیزم



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: