دلتنگی های یک غریبه











{چهارشنبه, مه 7, 2008}   نه خوب شما بگین!

وقتی میبینی آدما همه تو رو واسه خواسته های زود گذرشون میخوان .. وقتی میبینی آدما حرفتو نمیفهمن و تو ف نگفته تا فرحزادم نمیرن چه برسه تا فرانسه …وقتی میبینی آدما دردتو نمیبینن یا میبینن و براشون مهم نیست …

وقتی یادت میافته یه روزی یکی اون سر دنیا بود که میفهمید ، که بود ، همیشه بود ، که تو ف نگفته میرفت فرانسه  و قهوه اش رو هم میخورد و می اومد ، وقتی یادت می افته که آرامشی که در کنارش داشتی رو هیچ وقت تو زندگیت نداشتی ، که چقدر به تو و خوب بودنت اهمیت میداد و تو ندونسته و احمقانه بدون اینکه حتی بفهمی چرا همه اینا رو از دست دادی…….

دلت میگیره……….. 😦

از خودت میپرسی واقعا چرا؟؟؟؟؟ بعد هیچ جوابی براش پیدا نمیکنی و بعد این درد تموم نمیشه……….

خوب من چطوری فراموش کنم؟؟؟ یکی بیاد و بگه چطوری؟ چطوری ازش بگذرم؟ چطوری همه عالم و آدمو باهاش مقایسه نکنم؟ ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چطوری؟ نه شما بگین آخه چطوری؟

پ. ن :  حالا هزاریم که من هیییییییی به خودم بگم اومدنی رفتنیه مگه میفهمه ؟ مگه فراموش میشه؟ !

پ . ن : یاد این پست افتادم که چه خوب گفت

» گاهی وقت‌ها آدم تمام می‌شود
گاهی وقت‌ها آدم دلش می‌خواهد برود
گاهی ‌وقت ها آدم دلش می‌خواهد از چیز‌ها دل بکند
گاهی وقت‌ها آدم غمگین می‌شود
گاهی وقت‌ها آدم دلش تنگ می‌شود
گاهی‌وقت‌ها آدم دلش می‌خواهد زمان تند تر حرکت کند
گاهی وقت‌ها آدم حس می‌کند چیزی درونش فرو ریخته
گاهی وقت‌ها آدم حس می‌کند سنگین نفس می‌کشد
گاهی‌ وقت‌ها آدم حس می‌کند با گذشتن از/از دست دادن چیزی به نوعی آرامش میرسه»

اما نمیرسه…….. اما نمیتونه برسه … 

گاهی وقتا آدم دلش میخواد نباشه ، فراموش کنه ، بگذره ، تمومش کنه …….. ، اما نمیشه!

پ . ن : چگونه (( مي گذرد )) ها
– گذشت – شد ناگاه ؟
چه اتفاقي بايد بيفتد ، اي هـمراه
كه اين حباب بر احوال خود شود آگاه
كه لـحظه اي دگر – اين نيز…….

مي گذرد .

 

از مجموعه » از دیار آشتی » فریدون مشیری

 

 

پ. ن  : هیچ توجه کردین همه این پشت شد پ. ن    D:

Advertisements


مگه چاره ای هم جز فراموش کردن هست؟

نمیشه فراموش کرد ولی میشه بهش فکر نکرد!

______________________
@ پدرام

وقتی نشه فراموش کرد… نمیشه فکر هم نکرد یه جورایی ! 😦



حامد says:

چیزایی که برای ما اهمیت دارند تنها اینطوری فراموش میشن:

– اهمیتش رو به هر دلیل باید برای ما از دست بده.
– صبر کنیم تا زمان اونو از حافظه مون پاک کنه.

تنها زمان میتونه چیزی رو از حافظه ما پاک کنه. البته اگه اون چیز توی قلبمون هم باشه ممکنه دوباره به یادش بیاریم.پس بهتره قبلش از قلبمون پاکش کنیم. پاک کردن چیزی از قلبمون کار خودمونه نه کار زمان. برای پاک شدن چیزی از قلبمون باید سعی کنیم اهمیت اون چیز برامون کم بشه و برای این کار کافیه چیزای خیلی با اهمیت تر رو به قلبمون راه بدیم انقدر که دیگه جایی برای کم اهمیت ها نباشه. بعد میبینیم که زمان به صورت اتومات خودش اون رو از حافظه مون هم پاک میکنه. پس بعد از مدتی دیگه ما از اون چیز خالی میشیم. این یعنی بازگشت به قدم اول یعنی قبل از انتخاب اون چیز اینجا باید مواظب باشیم که دوباره انتخابش نکنیم چون وضعیت ما دقیقا مثل وضعیت قبل از انتخاب اوله…



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: