دلتنگی های یک غریبه











{جمعه, مه 9, 2008}   شاید فردا روز آغاز بود …..
…..
بالاخره اون تلفن لعنتی که روزها برای نشنیدن صداش دعا کرده بودم امروز رسید ! تلفنی
که صداش مثل یه زنگ خطر هنوز تو گوشمه و زنگ صدای آدم اونور خط و لحن ترحم
آمیزش مثل پتک تو سرم میکوبه!
گاهی فکر میکنم خدا قسمت بعضی ها رو با درد و سختی نوشته ! منم یکی از اون
بعضی هام ، گاهی هم خوشبینانه نگاه میکنم و میگم خدا بنده های محکم ترش رو بیشتر
امتحان میکنه و میدونه من تحملش رو دارم واسه همین بهم درد میده که بیشتر رشد کنم ،
اما گاهی هم شاکی میشم و میگم خدایا خودمون شدیم شکل ورقه امتحانی بسه دیگه چقدر
امتحان !
کی قراره آرامش نصیب ما کنی؟
دارم هذیون میگم ، اما دردی تو سینه است که توان گفتنش رو به هیچ کس ندارم ، حتی
عزیز ترین کسام  ، حتی خونوادم !
… همیشه فقط ازت یه چیز خواستم خدا یعنی همین یه خواستم رو هم زیادی دیدی
ایییییییییی      خداااااااااا  !
ولی شاکی نیستم ، فقط درد میدی توان تحملش رو هم بده!
پ . ن : برام دعا کنین ، شاید فردا روز آغاز باشه نه پایان ، دلم میخواد تحت هر شرایطی یه بهتر از سابق برگردم نه خراب و ویرون!
کی میدونه فردا چی پیش میاد؟
Advertisements


unliner says:

میگن اگه برای کس دیگه ای جز خودت دعا کنی،دَعات میگیره…
دعا میکنم که خدا دعاتو بشنوه.



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: