دلتنگی های یک غریبه











{یکشنبه, مه 11, 2008}   درد دل ( تو بخون غُر : دی )

 

نمیدونم این از خوبی های اینجاست یا بدی هاش؟ طرف مریضه میره پیش دکتر و جناب دکتر مستقیم تو چشاش نگاه میکنه و بهش میگه مثلا تو 2 ماه دیگه بیشتر زنده نیستی!!!!! آخه قربونت بشم کوه هم که باشه و یهو همیچین حرفی رو بهش بزنی یه تکونی میخوره!

 

حالا حکایت ماست……… واقعا نمیدونم باید اونقدر صریح باهام حرف میزدن و این نگرانی و تشویش رو مینداختن تو دلم؟ یا بهتر بود تا نتیجه نهایی صبر میکردن؟ شایدم من زیادی ضعیفم اما هر چی که هست ……… دیگه هر کاری میکنم نمیتونم نیمه پر لیوان رو ببینم این روزا…. ( و کسی هم…شایدم بهتره بگم.. اون کسی که همیشه نیمه پر لیوانو تو روزای سخت نشونم میداد دیگه نیست)  شدیدا قاط زدم!

 

عجیب دلم گرفته ، یه حال خاصی دارم ، مثل آدمی که بین زمین و  هواست و نمیدونه یه لحظه دیگه چی پیش میاد… کاش زودتر این دوشنبه بیاد و این هفته لعنتی و این انتظار و سر درگمی تموم شه … دیگه نتیجه هر چی باشه باید بپذیرم ، اما از این نگرانی واسه چیزی که نمیدونم چیه و کلافم کرده خلاص میشم! 

 

 

 

پ.ن : کاش بودی و مثل گذشته برات اهمیت داشتم ، کاش یه بار ازم میپرسیدی علت این به هم ریختگیت تو این روزا چیه؟ که اگه بودی نیازی به پرسش نبود… من ف نگفته رفته بودی فرانسه و با دو تا قهوه دبش برگشته بودی! کاش بودی و دردم رو بهت میگفتم و با منطق و عقلت آرومم میکردی……… کاش میتونستم برای همیشه حمایت و محبت بی دریغت رو داشته باشم… همیشه ای که معلوم نیست چند وقت دیگه به انتهاش مونده!

Advertisements


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: