دلتنگی های یک غریبه











{پنجشنبه, مه 15, 2008}   من دلم آلزایمر میخواد … به کی بگم؟

 

ار شرکت که زدم بیرون بعد چند روز هوای خوش بهاری رو نفس کشیدم ، لذت بخش بود ، حالم خوب بود  … ولی یه جواریی یهو دلم گرفت.

بدم میاد از این هوا دو نفری لعنتیه که منو همش یاد تو میندازه ، از این مسیر خوشگله تو  66هم بدم میاد که پر شقایق شده و همین که میرسم بهشون اول از همه یاد شقایق گل همیشه عاشق می افتم و بعد یاد تو و اون شقایق نارنجی ها ….. یادته؟ آخه شقایق نارنجی هم مگه داریم؟ : دی

یه جواریی بد جور دلم تنگه این روزا ، دلم گرفته همش ، نمیدونم به خاطر حوادث اخیر زندگیمه یا نبودن تو یا این پریود همیشگی روحی که دست از سرم بر نمیداره… یه جواریی دیگه خودمو نمیفهمم .. با خودم غریبه شدم از بس تو شدی همه زندگیم….!

 

ولی به خدا خسته شدم ، از دوست داشتنت ، از نداشتنت ، از همیشه دلتنگت بودن ، از این ضعف ( باورم نمیشه که من انقدر ضعیفم ) .. از این شکستن و خورد شدن ، از این حسی که تمومی نداره ، از اینکه از دل نمیری به هیچ قیمتی………از این عشق یه طرفه خسته شدم! میدونم تو رو هم خسته کردم ، حق داری….! اما چه کنم؟ تو بگو چه کنم؟ بارها و بارها به خودم قول دادم دیگه تمومش کنم ، دیگه بهت فکر نکنم ، دیگه نخوامت ، دیگه فقط موازی باشم ، دیگه فقط یه دوست باشی و بس……….. اما مگه این دل لامذهب حالیشه؟

 

میدونی آدم تا وقتی یه چیزی رو نداره ، خیلی عذاب نمیکشه ، همیشه فقط تعریف اون خوشی ، اون لذت ، اون جسم مادی یا هر چیز دیگرو شنیده و لمسش نکرده  ، اما وقتی طعم لذت بخش چیزی رو چشیدی دیگه نداشتنش …… بیچارت میکنه! مثل نداشتن آرامشی که تو بهم دادی ، مثل نداشتن خوشی هایی که با تو داشتم ، لذت در کنارت بودن ، لذت یه هم زبون یه دوست خوب داشتن……….. و حالا ندارمت و این دردش خیلی بیشتر از وقتیه که نمیدونستم حتی آرامش یعنی چی؟ درک متقابل چیه؟ اینکه کسی از طرز حرف زدنت بفهمه چته چه معنی میده……. حالا همه اینا یه خاطره قشنگ ملموسه …….. اما ………………!

 

کاش هیچ وقت نشناخته بودمت ، کاش وارد زندگیم نشده بودی ، کاش با خوبیهات منو اسیر خودت نکرده بودی ، کاش همون دوستای معمولی باقی مونده بودیم …. ازت دلخورم تو کاری کردی که عاشقت بشم و بعد هم تنهام گذاشتی….. کاش زمان به عقب برمیگشت و من و تو با هم آشنا نمیشدیم………کاش میشد باز همون دوستایی که بودیم باشیم……. اینم یه آرزوی محال دیگه است میدونم…!

کاش یه داروی ضد عاشقی وجود داشت ، کاش یه واکسنی چیزی داشت  ، یه پیش گیری کننده مثل واکسن سرما خوردگی که من هر سال میزنم……اونوقت اسیر عشقت نمیشدم اینجوری….  یا یه داروی تسکین مثل اون مورفینایی که این روزا هی بهم زدن ……….. یه مورفینی که درد این دل و ساکت میکرد ، اونوقت شاید تحملش راحت تر میشد…….!

 

کاش آدما یه جور دیگه با همدیگه دوست میشدن وقتی به
هم میرسیدند یه جور دیگه می خندیدند
کاش آدما یه جور دیگه با هم دیگه حرف میزدند وقتی که حرفشون میشد یه جور دیگه داد می زدند
کاش آدما بلد بودند موسیقی زندگی رو وقتی با هم میرقصیدند یه جور دیگه ساز میزدند
کاش آدما با هم دیگه صادق و بی ریا بودند وقتی به هم می رسیدند مثل تو قصه ها بودند
کاش آدما بلد بودند که چه جوری شنا کنند تو دریای زندگیشون دسته ماهیها بودند
کاش آدما قصه آسمونو از بر میشدند تو شبهای تاریکشون مثل ستاره ها بودند
کاش آدما میفهمیدند زندگی دو روزرو اون وقت برای همدیگه بی شک یه سر پناه بودند……..

 

 پ . ن : باور کن خودمم از خودم خسته ام …… از این بی عقلی … از اینکه چرا مثل گذشته نمیتونم عاقل باشم ! چرا وقتی از زندگیت بیرونم کردی اینجوری شکستم ، چرا هنوز باورم نیست که تو رفتی ، چی باید پیش بیاد تا من بفهمم که دیگه تو رو ندارم و هیچ وقت نخواهم داشت حتی دوستی قشنگتو! شاید گذر زمان همه چی رو حل کرد …. کسی چه میدونه !

Advertisements


23da says:

چرا این جوری خب؟
بیا از این نیروی ِمحرکی که اینقدر هم قوی در درونت بوجود اومده استفاده کن
بخاطرش تلاش کن
کی گفته باید همه جی رو سریع فراموش کرد؟
این حرف ِ آدمای راحت طلبه
ول کن این حرفا رو
با همین انگیزه خیلی کارها می شه کرد.
باور کن نمی بافم
خودم دارم همین کارو می کنم
» چون دوسش دارم می خوام کاری کنم که اگه یه روزی خواست به کسی اینو بگه
افتخار کنه که این آدم منو دوست داره»
فقط باید اعتراف کنم که یه کم ، خیلی سخته
ولی شدنیه

________________
تنهاترین : شاید حق با شما باشه دوست عزیز … اما نیمشه به زور کسی رو وادار به کاری کرد ، نمیشه به زور وارد زندگی کسی شد این از سخت هم سخت تره …….. خیلیییییییییی سخته
و یه وقتی به این نتیجه میرسی که خوب شاید تو باید فقط طعم عشق رو میچشیدی نه وصالشو!
براتون موفقیت و رسیدن به هدفتون رو آرزو میکنم



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: