دلتنگی های یک غریبه











{سه‌شنبه, مه 20, 2008}   نمیدونم اسمشو چی بذارم .. سیاست ؟ مذهب ؟ بی عدالتی؟ تو بخون دلتنگی ………

تو یکی از روزای همین چند ماه پیش که شدیدا دلم تنگ بود و گرفته.. تصمیم گرفتم دوباره بعد سال ها وبلاگ نویسی رو شروع کنم … همون روز به خودم قول دادم فقط واسه دل و از دل بنویسم و این جا جایی باشه واسه دلتنگی هام و بس …… واسه همین تو هیچ کدوم از حوادث اخیر که کم هم نبوده پستی نزدم و چیزی نگفتم تا اینجا همین گوشه خلوت دلتنگی باقی بمونه

به قول این آقاهه خیلی جاها هم با چراغ خاموش حرکت کردم … تا تغییری حاصل نشه … مثلا وقتی این پست رو خوندم و یا وقتی خبرای زیادی این روزا دلمو درد آورد ، فقط سکوت کردم تا وارد هیچ بحث مذهبی و سیاسی و … نشم

اما امروز با خوندن این خبر اونقددددددددددددددر دلم گرفت که ساعت ها اشک ریختم به طوری که به جای ساعت 6 هر روزصبح ساعت 11 اومدم سر کار … اشکام بند نمی اومد و دست خودم نبود

به این فکر میکردم که آخه خدا پس عدلت کجاست؟ چرا دنیامونو رو ظلم بنا کردی به جای عدل …. آخه این عدله؟ که توی یه نقطه از دنیا که من الان روش واستادم یکی مثل این آقاهه پا میشه هر چیییییییییی دلش میخواد به رییس جمهورش میگه و هیچ کی هم نمیگه بالای چشمت ابروست و بعد تو اون سر دنیا جایی که من بهش میگم خونه ، جایی که مردماش هنوز هم بعد این همه سال به گذشته و فرهنگ از دست رفتشون ( تنها چیزی که براشون باقی مونده ) افتخار میکنن و وقتی حرف ازش زده میشه رگ غیرتش همیچین برجسته میشه که میخوان طرف مقابلو از رو صفحه روزگار محو کنن … یه عده آدم بی گناه که چیزی جز صلح و صفا نمیخوان ، که هدفشون جز خدمت به خلق خدا و نوع بشر چیزی نیست ، حتی نباید تو خلوتشون به چیزی جز اونکه یه عده خاص میخوان اعتقاد داشته باشن و به خاطر اعتقادشون حبس میشن مورد هزار و یک تهمت و افترا قرار میگیرن……….

جایی که به خاطر داشتن عقیده ای سرب داغ تو گلوت میریزن ، آتیشت میزنن ، به دار میکشنت …………

ای خدا ……………. پس عدلت کو؟

بی عدالتی تا به کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم گرفته ……… از این دنیایی که این روزا دیگه نمیشه زیبایی هاشو دید ، از اینکه آدما به خاطر رسیدن به اهدافشون به هر کاری دست میزنن ، از اینکه چقدر ……… ولش کن…

فقط دلم گرفته 😦

پ . ن : من نه میخوام از کسی طرف داری کنم نه بحثی راه بندازم … فقط دلم گرفته بود از این همه بی عدالتی … همین.

Advertisements


mrbahrami says:

یاد اون جمله افتادم که میگفت: «دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم» و حال اندیشه هایت را بو میکشند مبادا به جز آنچه خود خیر میدانند اندیشیده باشی.
تعصب را در هر زمینه ای باطل میدانم که ریشه تعصب همان عصبیت است و نابخردی. خوب یا بد, زشت یا زیبا, درست یا غلط… حداقل آزادی انسانی که خداوند هدیه مان کرده, آزادی اندیشه است. در فقدانش باید عزا گرفت.
________________
تنهاترین : کاش میشد دنیایی بدون تعصب داشت…. ولی افسوس !



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: