دلتنگی های یک غریبه











{شنبه, مه 24, 2008}   آدمکای خاموش زندگی من

 

یه جوریه همه چی این روزا …. همه چراغاشون خاموشه…! چه تو دنیای حقیقی .. چه تو دنیای مجازی….  اگه هم هستن چراغشونو خاموش میکنن که نه تو نه هیچ کس دیگه ندونه کِی هستن ، کِی نیستن … همه یه جورایی میخوان تنها باشن و تو رو هم تو تنهاییهات تنها بذارن……. دنیای عجیبی شده … دیگه هیچی مثل سابق نیست …حتی دیگه این دلخوشیه دیدن چراغای همیشه روشن بعضی ها رو هم از دست دادیم ….. ! ( اینم از برکت سر پیشرفت تکنولوژِی و این ویزیبل شدنهاست که خدا زیادش کنه : دی )

 

اونایی که همیشه خاموشن و سال تا سال نه حالتو میپرسن نه حتی جواب احوالپرسیتو میدن مثله اون آدمایین که تو راهرو ساختمون یا هر جای دیگه میبینیمشون ، از دور میبیننت ، نزدیک که میشن نگاهشونو ازت میدزدن ، طرف مخالفو نگاه میکنن یا زمین و آسمونو …!  و تو پیش خودت میگی … خوب خارجین دیگه ولی همون موقع یاد آدمای خاموش زندگیت می افتی ….!

 

بعضی ها هم که همیشه بودن ، هنوزم هستن … و تو میدونی که فقط خاموشن که کسی نبینتشون .. یه جواریی میخوان تنها باشن انگار …. مثل آدمایی که از پهلوت رد میشن و تو چشمات نگاه میکنن ، تو بهشون لبخند میزنی ، سردی نگاهشون قلبتو درد میاره … انگار به یه مجسمه لبخند زدی ، بازم یاد چراغ خاموشای زندگی حقیقی و مجازیت می افتی …. و میگی نه  این به خاطر خارجی بودنش نیست … تنهایی رو دوست داشت یا شایدم منو دوست نداشت …….! روزگار سخت شده … آدما درگیرن …عیب نداره ! آخه عادت کردی به همه حق بدی واسه همه رفتاراشون… فقط یه چیزی اون ته تها … قلبتو فشار میده!

 

میری تو آشپزخونه شرکت که چایی بریزی بیایی … یا بطری آبتو پر کنی …و یه نفر از راه میرسه … آدمی که هیچ وقت فکر نمیکردی هیچ نقطه مشترکی داشته باشین، میاد و حال و احوال میکنه و بعد میبینی یه ربعه که دارین گپ میزنین و تو نفهمیدی چطوری زمان گذشته! اونوقت یاد آدمایی می افتی که گاهی خاموشن گاهی روشن … بعضی وقتا میان احوالتو می پرسن ،هر از گاهی تو بد ترین موقع ها پیداشون میشه و چقدر لذت میبری از هم صحبتیشون و گاهی نمیفهمین چطوری زمان گذشته و 2 – 3 ساعتی مشغول یه گپ دوستانه بودین!

 

 

همه یه جورایی هستن و نیستن دیگه …. زندگی ها مجازی و حقیقیش یه جوری شده! و من دلم برای همه این آدما تنگ میشه همیشه…

 

از همه این آدما …دلم واسه اون آدمای خاموش بیشتر تنگ میشه! اونایی که فکر میکنی تو هم باید براشون خاموش باشی و تو تنهاییشون تنهاشون بذاری و هیچی نگی با وجود اینکه دلت براشون داره پر میکشه و هیچی نمیگی چون نمیخوای خلوتشونو حتی با یه احوال پرسی ساده به هم بزنی!

 

Advertisements


mrbahrami says:

گاهی آدما منتظر یه سلام اول هستن! همیشه به این هم فکر کن -ولی همیشه امتحانش نکن! چشمک



satari sepide says:

بيشتر آدما منتظرن نفر مقابل قدم جلو بذاره
شايد بعضي مواقع تو بايد قدم اول رو برداري.

_________________
تنهاترین : دوست من لازمه بگم که من اصلا فرد خاصی مورد نظرم نبود… منظورم اینه که کلا اینجوری شده همه آدما تو لاک خودشونن و ترجیح میدن تو تنهاییشون باشن فقط همین! و اما از اون قدمایی که شما میگی زیاد برداشتیم …. نتیجه عقب نشینی کردن بود … ما نیز خلق را به بر خود گذاشتیم 😀



زهرا says:

همه جملاتت حرف دلم بود مرسی تنهاترین جونم

___________________
تنهاترین : وااااااااااااااای یعنی منم بلدم حرف دل بقیه رو بزنم؟؟؟ اسمایلی ذوق مرگی و جو گرفتگی 😀



سلام من یک سوالی مطرح کردم اگر جوابی براش دارید من رو هم از نظرتون مطلع کنید



parizad says:

salam khobi? jaleb bud.dorst migi adama khamush shodan.
in kheily bade mage na. ama bazi vaghta adam dost daran tanha bashan.



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: