دلتنگی های یک غریبه











{شنبه, مه 31, 2008}   گفتگو های من و خدا

 

 

…. دیروز در یک گفتگوی طولانی و بی نظیر بالاخره عزمم رو جزم کردم و از خدا خواستم که بهارو از فصول دنیوی حذف کنه ……. گفت بهش فکر میکنه !

 

با ربط : خوب آخه این روزای بهار هممممممممممممش این هواهه دو نفره است و منو یاد تو میندازه و نمیزاره به قولم وفا کنم و بهت فکر نکنم 😐

با ربط تر : تازه خیلی چیزای دیگرم گفتم که حذف کنه که ……… خودمم خیلی چیزا رو حذف کردم  و گذاشتمشون یه جایی که چشمم بهشون نیفته و یاد تو رو نیارن!

 

پ . ن : امروز بعد چند روز هوای معرکه بهاری داشتن هوا حسابی خرابه و اصلا هیچ نفرست و من چاره ای ندارم جز اینکه بشینم درست درس بخونم واسه امتحان دوشنبه ام …..  خدا جون دوست دارم که هوامو داری :دی

Advertisements


پژ says:

ای بابا! ما کلهم از کل سال همین یه بهار رو دوست داشتم که این هم پروندیش! عجبا!

_________________
تنهاترین : =))



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: