دلتنگی های یک غریبه











{پنجشنبه, ژوئن 5, 2008}   همینجوری…..

1 . نه آخه شما بگین این خداهه حالش خوبه؟؟؟؟ بعد اون طوفان و هیاهوی دیروزه امروز یه هوایییییییی تووووووووووپ محشر از سر صبح بعد هم گرمممممم و آفتابی انگار نه انگار که دیروز طوفان بوده . بعد الان که من داشتم میومدم خونه از دانشگاه … ساعت 9:30 شب هوا یه جورایی روشن بوده هنوز و یه هلال ماه خوشگل هم اون بالا ها برق میزده و بعد خوب همه ملت ریختن بیرون و آدم هوس پیاده روی دو نفره میکنه … خوب نکن خدا جونم خوب نیست بچه مردم گناه داره آخه !

2 . بعد تو این هواهه به هر کی امروز زنگ زدم این آدمای مرفه بی درد همشون رفته بودن استخر و اینا و بعد من بیچاره حتی برق هم ندارم که حتی مایکرویو روشن کنم و نشستم مثل این بچه های بی کس کنسرو سرد خردم …….!

3 . اصلا این روزا دنیای تکنولوژی با من سر جنگ داره… اول که دوربینم مرد ، بعد هم آیفون نازنین دار فانی رو وداع کرد… بعد هم این لپتاپه هییییییی بازی در میاره و میدونم همین روزا نفس آخرو میکشه و دست منو میزاره تو حنا……( من هنوز لپ تاپ جدید نخریدم 😦 ) از دیروز هم که سی دی درایو ماشینه دیگه بالکل نمیخونه و من همه این کاست دوست دارم آقای عبداللهی رو حفظ شدم : دی … برق هم که قربونش برم از دیروز قطعه .. برقم که قطع بشه خوب اینترنتم قطعه دیگه ، و خوب بالطبع تلفن من هم چون با اینترنته قطع دیگه …. بعد الان من با نور این شمع و فانوس رو میزی که امروز ابتیاع کردم حس آدمای ده هزار سال قبل میلاد رو دارم.

4 – نشسته بودم تو بالکن و زیر نور چراغ برق داشتم این اراجیفو مینوشتم به یاد سالهایی که هنوز نه کامپیوتر بود نه اینترنت کشف شده بود و نه این سوسول بازی ها و وبلاگ نویسی و اینا مد شده بود 😀 که دیدم انگار صدای کولر همسایه میاد …. آقا شاکی شدم ، زنگ زدم منیجر ساختمون میگه آره یه پیریزو تو آشپزخونه اکتیو کردن و برق بقیه خونه تا یکشنبه یا دوشنبه نمیاد………! بعد من هر چی سیم رابط تو خونه بوده آوردم سر هم کردم وصل کردم به این پریزه تو آشپزخونه که با نور شمع زندگی نکنم تا یکشنبه ( تو بخون بدون کامپیوتر و اینتر نت ) بعد با هزاااااااااار بد بختی راوتر دی اس ال رو هم آوردم وصل کردم و حالا کمتر حس جهان هیچمی بودن دارم ….. خوب سخته به خدا ……!

5 . بعد یه عالمه درس دارم و یه عالم ظرف واسه شستن خوب برق نیست نمیشه کاری کرد چیکار کنم تو خونه بدون برق و کولر و امکانات … فکر کنم فردا به خونه خان داداشه نقل مکان کنم تا دوشنبه : ی

6 . خوب من حالم خوبه این روزا و با همه این چیزا یه جورایی پازیتیو شدم باز…. حالا این خوبه یا بده یا آرامش قبل طوفانه نمیدونم .. فقط اینکه خوبم همین !

7 . ……….اممممممم خوب دارم فکر میکنم دیگه چی بگم!

8 . خوب هیچی دیگه همین بسه واسه امشب با این امکانات کم دیگه! فقط خواستم بگم که آیندگان بدونن که ما چه سختی ها و مشقاتی تحمل نمودیم.

9 . خوب میخواستم نه تا بشه که شد …….. این نشونه خوبیه یعنی من دارم در وبلاگ نویسی پیشرفت میکنم!

پ . ن : از دیروز که برق قطع بوده و من تلفن نداشتم … خوب وویس میلام رو هم گوش نداده بودم دیگه .. بعد فرصت نشده بود ایمیلم رو هم چک کنم و ویس میلا رو گوش بدم ..بعد الان دیدم ده تا و اینایی وویس میل هستش و خوب فهمیدم نه مثل اینکه من هنوز واسه ملت عزیزم و همه زنگ زدن ببینن این طوفانه منو برده راحت شن از شرم … ولی خبر ندارن که از این شانسا ندران اصلا : دی

پ. ن تر : من هییییییی خواستنم ازین لوس بازیا و پ .ن تر بازیا نداشته باشم نمیذازن .. خوب باید میگفتم که درست بعد اینکه این پست رو نوشتم برقا بالکل رفت دوباره…. بله اینجوریاست و خوشی به ما نیومده بعد ترش اینکه سیستم اتوماتیک شرکت …… برق ساعت 2 شب زنگ زده که اعلام کنه برقتون وصل شده خیر سرتون………. نه آخه شما بگین من الان باید چه حسی داشته باشم؟؟؟؟ خوب آدم صبح بیدار میشه میفهمه که برق وصل شده دیگه خودش و کلی ذوق میکنه دیگه این ساعت 2 شب اعلام کردن داره؟

Advertisements


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: