دلتنگی های یک غریبه











{جمعه, ژوئن 6, 2008}   خوبم …… ممنونم!

 

 

حال خاصی دارم این روزا …. یه آرامش خاصیه تو زندگیم که نمیفهمم از کجا اومده .. دیگه اون چراها از تو ذهنم پاک شده انگاری …. چرا اومدی؟ … چرا رفتی؟ … چرا منو نخواستی .. چرا انقد عاشقت شدم … چرا…. چرا …….. چرا…. ؟

 

دیگه انگار جواب هیچ کدوم از این سوالا رو نمیخوام ، شایدم پذیرفتم که دیگه هیچ وقت تو رو ندارم….. هر چند که مهرت هیچ وقت از دل نمیره ! دلیل اومدنت رو همیشه خوب میدونستم .. اما دلیل رفتننو نمیفهمیدم… نمیدونستم خدا چه درسی میخواست بهم بده با این اتفاق… اما الان شاید پذیرفتم که حکمت اومدنت به زندگیم خیلی مهم تر از حکمت رفتنت بوده… شایدبزرگترین دلیلیش واسه من  چشیدن طعم عشق واقعی بوده … فهمیدن حس قشنگ عاشقی … لذت داشتن یه دوست خوب ، این همه تغییراتی که تو زندگیم ایجاد شد ، رفتن به بهترین سفر زندگیم ….آره بهترین سفر زندگیم همسفرش تو بودی..! حالا وقتی به همه اینا فکر میکنم میبینم چقدر ممنونتم  به خاطر همه چی …. به خاطر حضورت تو بد ترین روزای زندگیم … به خاطر درسایی که ازت گرفتم ، به خاطر مهربونیه بی دریغ و بی چشم داشت و درخواستت … به خاطر صداقتت ، پاکیت ، لطف بیکرانت … به خاطر آرامشی که بهم دادی همیشه و هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم و شاید هیچ وقت دیگه نداشته باشمش … به خاطر اون از ته دل خندیدنا که شاید هرگز تو زندگیم نداشتم و دیگه نداشته باشم …. به خاطر تمام اون لحظات خوب با تو بودن و در کنارت بودن…….. به خاطر اون شب تا صبح بیداری ها و گپ زندنا ، به خاطر اون سنگ صبوریا ، اون درد دلا و  همه و همه چی

ممنونم….

… آره ممنونم ……..

ممنونم……..

ممنون !

هر جا هستی و باشی با همه وجود تو همه مراحل زندگی برات آرزوی موفقیت و خوشی میکنم ..

دلم میخواد اون دوستی بی نظیر  که هر دومون از داشتنش لذت میبردیم ( نگو که اینطور نبوده  ، منم قبول میکنم که سهم بیشتری تو خراب کردنش داشتم ) رو دوباره داشته باشم …

به خاطر اون دوستی که از تک تک لحظاتش لذت بردیم و از هم صحبتی سیر نمیشدیم ، به خاطر اون شب بیداری ها  و همه اون روزا که میتونست بدترین روزای زندگیم باشه و تو با حضورت به بهترین خاطرات زندگیم تبدیلشون کردی … ممنونم!

  شاید حالا چون جور دیگه ای به داشتنت هر چند کوتاه و نداشتنت هر چند تا ابد نگاه میکنم به این آرامش رسیدم………. میدونم همیشه ته دلم مثل روزای اول دوستت خواهم داشت هر چند این حس فقط یه طرفه باشه و ته دلم حبس شه … و حتی اگه دیگه هیچ وقت نبینمت ……….. پس لطفا منو از خودت محروم نکن که این بدترین جریمه دنیاست!

میدونی امروز دقیقا دو ماه و 12 روز از آخرین دیدارمون میگذره، آخرین روزی که دلم نمیخواست تموم شه و این 2 ماه واندی ، 2 ماهی که بیشتر از 2 سال طول کشیده واسم …. و بیشتر از 20 سال درد و اشک و آه داشته برام……. اما شکر … گذشت…….. خوشحالم بابت تموم اون روزا که معنی عشقو چشیدم و خوشحالم که الان بالاخره آرومم … عاشقم و آروم…….. آروم بودنی…

 

فقط خواستم بگم ممنونم ……. با همه وجود ممنونم و آروممممممممممم با همه وجود آرومم……!

 

پ. ن : دلم خواست اینو هم بذارم اینجا، تو این روزای میتونم بگم خیلی سخت گذشته خیلی چیزا یاد تو رو داشت و خیلی چیزا بی اختیار اشکمو در میاورد چه خوب چه بد ، اما این قسمت این آهنگ تو هر شرایطی همیشه اشکمو در آورده… اما از این به بعد فقط لبخند به لبم میاره با یاد آوری خوبیهات:

 

 

نه….
این قرارمون نبود
تو بی خبر بری
من خسته شم که تو..
بی همسفر بری
نه…
این قرارمون نبود
من رنگِ شب بشم
تو سر سپرده شی
من جون به لب بشم….

اما خوب اصلا قرار مدارا مهم نیستن … خوشبختیت و دلخوشیت تنها آرزومه!

 

پ. ن : بعد موقع نوشتن اینا باید اینو هم میخوندم آخه : 

To realize the value of a friend Lose one.

امیدوارم که حداقل دوستیت رو از دست ندم .

Advertisements


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: