دلتنگی های یک غریبه











{دوشنبه, ژوئن 23, 2008}   نوستالژی؟ دلتنگی؟ … بی عنوان؟ غر غر؟؟ نمیدونم تو بخون هر چی میخوای

امروز دقیقا سه ماه کامل شد

و لابد تو این سه ماه که سه سال گذشت و به اندازه سی سال رشدم داد  باید ممنون باشم

و لابد همین امروز که ماهگرد این جداییست باید همه چی و همه چی نوستالژیک باشه باز

و لابد من باز هم باید بگم که خوبم خووووووووووووووب

صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن

صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو

بگو پشت پروازمرغان عاشق چه رازیست

بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد

خوب دیگه همه چی تموم شد

اوهوم تموم شد تموم شدنی چون :

من دیگر گونه دوست میدارم … مرا تنها با من میتوان سنجید و تو را تنها با تو

Advertisements


ژوپی says:

ای وای نبینم تنها ترینم غصه ای باشه.اصلا لازم نیست به همه بگو بدم.خیلی هم بدم.هم حال تو جا میاد .هم حال بقیه رو میگیری که خیلی حال میده.شاد باشی و سیییییییییییییییی یوووووووووووووووووو



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: