دلتنگی های یک غریبه











{دوشنبه, ژوئن 23, 2008}   یک نفر می آید از آنسوی دلتنگی

 

 

…………

 

یک نفر تنهاست .. یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست!

 

میشود برخاست

 

میشود از چارچوب کوچک یک میز بیرون شد

 

جای من خالیست .. جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار………

 

جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت … جای من خالیست

……………….

من کجا گم کرده ام آهنگ باران را؟

من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟

 

میشود برگشت

 

میشود برگشت و در خود جستجویی داشت

 

…………………

 

من بهار دیگری را دوست میدارم

 

میشود برگشت

 

دوستی را میشود پرسید

 

مهربانی کودکی تنهاست………..

 

مهربانی را بیاموزیم

 

 

مهربانی را بیاموزیم …………….

Advertisements


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: