دلتنگی های یک غریبه











{چهارشنبه, ژوئن 25, 2008}   ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

 

خوب حالا حتما باید تو این روزا که هفته آخره ترمه و من باید آماده امتحانای پایان ترم باشم و کلی درس دارم واسه خوندن این نوستالژیه بزنه بالا بعد حتما تو همین هفتهه هم باید همه چی دست به دست هم بده که حالمو خراب تر کنه که من بهانه داشته باشم واسه درس نخوندن ، بعد هم تو همین هفتهه باید وقت روغن عوض کردنه ماشینه باشه و من فرصتشو نداشته باشم و بعد تو همین گیر و دار چک انجینش روشن شه و تو همین هفتهه یه روز باطری خالی کنه و باعث شه دیر بیام سر کار و بعد تو همین هفتهه همه از ایران یاد من بیفتن و هی نصفه شبیه که من میخوام درس بخونم زنگ بزنن یه ساعت بحرفیم و نوستالژیه خون منو بالاتر ببرن و تو همین هفتهه این درد احمقه که معلوم هم نیست چیه و منو قبلا هم در به در کرده بود دوباره بیاد سراغم ابر و باد و مه و خورشید وفلک درکارند … تا تو نوستالژی فراموش نکنی؟؟!!!

 

خلاصه ….

 

تا دیشب که داداشه زنگ میزنه و من اون بخش لوسیه شخصیته که بهش اجازه نمیدم خیلی خودشو نشون بده خود نمایی کنه و تا داداشه میپرسه چطوری؟ کجایی خبری ازت نیست و اینا من پقی بزنم زیر گریه و بگم که خسسسسسسسسسسسسسسسستهههههههههههههه شدم و همه چی بهم ریخته و کم آوردم و داداش گله کلی دلداریم بده و بعد بگه این ویک اند* میان پیشم و من بگم نننننننننننننهههههههههههه من امتحان دارم باید درس بخونم واسه آخرین امتحان حیاتی و خلاصه بعد تا زن  داداش پرستاره( به فتح پ و ر) گوشی رو بگیره بگه چیه باز تو هورمونات به هم ریخته؟ : دی و بعدِ کلی کل کل کردن و مثل همیشه و چرت و پرت گفتن حالت بهتر باشه و تا صبح بشینی به درس خوندن و دم صبحیه که باید پا شی حاضر شی بیای سر کار چرتت بگیره و بعد یه چرت نیم ساعته بشه 2 ساعت و پا شی ببینی ساعت شده 8 و بازم دیرت شده .. بعد چون تو های وییه* دیگه ترافیکه بندازی تو مسیر فرعیه خوشگله که مثل جاده چالوسه و تو همین هیر و بیر هم حتمااااااااااااااااااااااا باید چراغ بنزینت روشن شه و کلی به خودت بد و بیراه بگی که چرا دیشب که میدونستی بنزینت داره تموم میشه پرش نکردی که الان وقتت هدر نشه و بعد برسی به 267 و خوشحال که اقلا تو جهت مخالف آب شنا میکنی و اقلا تو اون ترافیک ثابته اون وره مسیر نیستی و ماشینا اینور دارن راه میرن

بعد که داری 140 تا میری بی خیال یهو ببینی این پسر سوسوله پهلوییت که باهات کورس گذاشته بوده پلیس مخفی بوده و داره چراغ میده بزنی کنار و آه از نهادت بلند بشه  و بزنی کنار ناباورانه که اییییییییییییییی شانسو ببینا حالا حتما امروز؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد که آقا پلیسه بیاد بپرسه واتز دِ راش؟ * تو هم بگی با پررویی تموم که ایتز د راش آور *  : دی  و یه لبخند ملیح هم تحولیش بدی و اونم از این تیزیت خندش بگیره ( آخه نه کی جرات داره با پلیسای اینجا اینجوری حرف بزنه خدایی ها؟؟ نه خودمم نداشتم هیچ وقتا امروزم زیادی حالم خوش نبود فکر کنم : دی ) بعد یه کم کل کل !!!!  و آه و ناله و توضیح و خواهش و تمنا راضی شه که جریمت نکنه و فقط بهت اخطار بده  !!!!!!!!!( بله این شاخایی که رو سرم میبینین اثر همین با معرفتی آقا پلیسه خوش اخلاقست ) بعد تو فقط بتونی بگی بابا دمت گرم و بیای سر کار  و با اینکه کلییییییییییییییییی تو راه دعا کردی که امروز رییسه نیومده باشه ولی از اونجایی که خیلی خوش شانسی میبینی مثل همه این هفته که تو هی دیر کردی و رئیسه که هی دیر میومده همیشه حالاهمش زودتر از تواینجاست باز… یادت می افته که ابر و باد و مه و ….

 

پ. ن : نه خوب حالا شما خودتونو بذارین جای این رئییس خوبه من .. نه خدا وکیلی ادم هر چقدم که نایس و اینا باشه یه جایی خسته میشه دیگه مگه نه؟ بالاخره یه  اخطاری اخراجی چیزی دیگه ( حالا زبونم لال شما هم زبونتونو گاز بگیرین خوب ) خوب حسودی نداره که تو دنیا یه رئیس خوب پیدا شده بعدش من اونقد کارم درسته که این چیزای کوچیک مهم نیست خودشم اینو میدونه : دی

 

 

بعد من میگم ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند که تو نوستالژی فراموش نکنی شما بگین نه : دی

 

خوب همین دیگه گفتم که بنویسم یه ذره از بار منفی و فشار روحیش کم  شه و امشب مثل بجه  آدم بشینم سر درس و زندگیم

 

*Police man :  What’s the rush?  me : Its the rush hour 😀

* Weekend

* Highway

Advertisements


unliner says:

خلاصش ار خودش بیشتره :دی

__________
تنهاترین : :))



sara says:

داداش رو عشق است که لوس می کنی خودتو براش :دی

__________
تنهاترین : دیگه واسه داداشه خودمونو لوس نکنیم واسه کی لوس کنیم سارا جونم؟ 😀



pazh says:

:))
والا اولش که شروع کردم به خوندن نگران شدم!
بعدش مضطرب شدم!
بعدش مشکوک شدم!
بعدش متبسم شدم!
بعدش منفجر شدم!
خداییش هر چه خوبان همه دارند،‌ این پست شما یکجا داشت!

انشاالله که امتحانتون هم خوب میدید و فردا میاین اینجا شیرینی پخش میکنید واسه یه آ مثبت دیگه!

_____________
تنهاترین : =))



فدات شم هم محلیه خوش شانسم. من که پلیس میبینم سکته رو میزنم بعدش تو وایسادی شیرین زبونی کردن براش؟!! البته منم یه بار به یه پلیس مخفی جیگر لبخند آنچنانی زدم اونم چشمک زد!! باور می کنی ؟
بعدش یکنفرو جلوی من گرفت تازه فهمیدم که این جیگر پلیس بوده!!
کی امتحانات تمومه؟آخه الان چه وقت امتحانه؟

____________
تنهاترین : ها هاااااااا خداییش خودم هنوز تو کفشم بچه محل گلم ..
امتحانام هم دوشنبه دیگه تموم میشه .. ترم تابستان است خواهر : دی



خواهر باریکلا به تو که تابستونم کلاس میگیری. باید ازت یاد بگیرم. موفق باشی.

___________
تنهاترین : ای بابا دیگه سر پیری و معرکه گیری همینه دیگه آپچی : دی



مگه چند سالته؟ کسی رو مثل خودم ز گهواره تا گور دانش بجوی ندیدم.

_________
تنهاترین : دیگه سوالا سیاسی شد باران جونم مجبوریم بریم تو مسنجر : دی



مجید says:

الله اکبر از این بشر دو پا که وقتی می خواد غز بزنه دست ِ شیطون رو هم از پشت می بنده.
یعنی یه چیزایی پیدا میکنه که شیطون همینجور مارس می مونه که اِاِاِاِ( eeeeeee ) این ها هم جزو دردسرهای آدما محسوب می شدن و من خبر نداشتم
در واقع می خوام بگم خدا نکنه آدم بخواد بناله، از لحظه ای که بند کفش ِبی بندشو می بنده تا وقتی برمی گرده خونه لحظه لحظه و صحنه صحنه ی اون روز رو می تونه مثله یه مصیبت برات ذکر کنه یعنی ذکر مصیبت کنه اصلن.
صادق هدایت اصطلاحه خوبی داره برای این وقتا که ما آدما میافتیم به ناله کردن
البته محاله بنده اینجا به زبون بیارم این اصطلاحو.
————-
بگذریم خیلی چسبید
آدم ناراحت هم هست مثل تو باشه
بتونه یه پست بنویسه
دو صفحه
استعداد می خواد
ما که ناراحتیم فقط می تونیم بگیم
… بگیره به این زندگی همین.

_______________
تنهاترین 😀 خوب کامنت شما هم دست کمی از پست ما نداشت برادر…. ممنون که سر زدید



مکین says:

:))))) آره واقعن هم به قول پژ الان غر زدی؟ لوس کردی خودتو؟ حال دادی؟ یا که چی؟
به به امتحان و درس و اووووخ! موفق باشی دخترم! من تموووم شد هی‌هی‌هی :ي (بابا تو که سن و سالی نداری که، چرا به دختر مردم راستشو نمی‌گی؟ 😉 )

____________
تنهاترین : این که گفتی الان یعنی چه؟؟ : دی بعدشم الان کلی هم به تو حسودیمه تازه مکین خانمه که امتحانات تموم شدهههههههههههههههه … بعدترشم راست چیو؟؟؟؟؟؟ منو دروغ؟؟؟ این صداقتمه که همه رو کشته آپچی :ی



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: