دلتنگی های یک غریبه











{پنجشنبه, ژوئن 26, 2008}   27.

 

 

 

با نذر و قسم به جان خود حرف زدم

عمری به تو با زبان خود حرف زدم

تقصیر من است ، اگر نماندی، اصلاْ

من گنده تر از دهان خود حرف زدم

😐

 

 

 

 

 

Advertisements


23da says:

ما خود نمی رویم دوان، از قفای ِکس
آن می برد که ما، به کمند ِولی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه ی کمند
چندان فتاده اند که ما، صید ِلاغریم



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: