دلتنگی های یک غریبه











{دوشنبه, ژوئیه 7, 2008}   تعطیلات آخر هفته خود را چگونه گذراندید؟

 

191

 

 

سه روزه تعطیل و یه عده که دوسشون داری و کلی برنامه ریزیه خوب ویه عالمه هر هر خنده و کل کل و مسخره بازی

 

سکانس  اول .. درست وقتی دارین راه می افتین بارون سیل آسایی میاد و همه چی خراب میشه ، ضد حال از خدا میخورین و میشینین پای تی وی و پی سی و ….

 

سکانس دوم..ازخواب پا میشی ، بارون میاد.. داداشه میگه میریم دریا… همه غر میزنن که بارونه، داداشه میگه میریم با اینکه هوا شناسی تا آخر هفته دیگه رو بارونی اعلام کرده … میرسیم ، آفتاب میشه ، همه خوشحال که داداشه راهیمون کرده و ممنون … حتی وقتی مثل سیل بارون میگیره  و نصفه شبیه آب همه چادرو را بر میداره ، هیچکی غر نمیزنه و همین میشه کلی باعث خنده و شیطنت همه و یکی از اون خاطره قشنگ رنگیا تو دفتر خاطرات زندگیه

 

سکانس سوم همون شب تا دیر وقت لب دریا  و کلی آهنگای نوستالژی و …

 

سکانس چارم  برگشتن و توی راه هیییییی خاطره خوبا رو مرور کردن و لبخند زدن و تماشای عکسا و بازم لبخند و …

 

سکانس پنجم .. بازم تو و تنهایی تو راه برگشت و یاد عزیزایی که گرفتاری غربت عوضشون نکرده و هنوزم بعد این همه سال با همه مشکلات بازم سعی میکنن همون آدمای پر شور و حال باشن و از لحظه لحظه این با هم بودنا لذت ببرن و تو چقدر به همشون افتخار میکنی حتی اگه این دور هم بودن خیلی دیر به دیر اتفاق بیفته

 

سکانس شیشم.. جادهه که مثل جاده چالوسه و راستین که میخونه … خوشم خوشم چنان خوشم .. که غصه هامو میکشم … خوشم که از تو پر شدم ، جایی که دستات خالیه … و چقدر جای دستات تو تک تک این لحظه ها خالی بود

 

سکانس هفتم…. بازم ساعت 2 شب شد و من با تماااااااااام تصمیمات کبرایی که گرفته بودم هنوزاینجام… باید رفت

 

سکانس بعدی نداره… فقط اینکه خیلی خوش گذشت به قول شیرازی ها جاتون سبز

 

 

 

 

 

پ. ن :   از همه برنامه هایی که طی ماه های گذشته واسه این 3 روز تعطیلی ریخته بودم هم میگذریم ( از سفر به یه ایالت غربی و دیدار دوستان تا تصمیم به دیدار از والدین در کانادا و … )که هر کدوم به دلیلی لغو شدن و باعث کلی غر غر و اینا… ولی بالاخره ما که بیکار بشین نیستیم.. درو ببندن از پنجره میایم تو : دی

 

 

Advertisements


سارا says:

به به خانم همیشه خوش باشید 🙂



امیر says:

مثل این که کم کم دارم با رنگ وبلاگ کنار میام 😉
امیدوارم زندگی تون همواره مملو از سکانس های شاد و زیبا باشد @};-



ادیب says:

سلام.
خوبه که اونور حسابی آخر هفته رو خوش میگذرونین با فرند ها.
ما هم اینطرف جاتون خالی میریم پارک گشت ارشاد به ریش و تیپ و لباسمون گیرمیده میگیم اشکال نداره , میریم شاپینگ ارشاد به همراهامون گیر میده میگیم اشکال نداره , میریم شمال پلیس راه گیر میده که اونور چیکار دارین و کجا میرین با این قیافه ها بازم میگیم اشکال نداره , میریم دریا گارد ساحلی گیر میده میگه چرا اینجا شنا میکنین بازم میگیم اشکالی نداره , میترسم یه روز یه جایی دیگه که بریم اونجا هم بهمون گیر بدن که چرا اینطوری… .
در کل جات خیلی خیلی خالی.
با تشکر.

______________
تنهاترین : ای وای برادر دلمون گرفت با این همه که 😦 هر چی خوشی بود پرید……… چی بگم ولله ……!!! خدا همه رو نجات بده ایشالله



میگم هم محلی جون نگو که شیرازی هستی،حالا هستی؟!

___________
تنهاترین : بچه محل میری غیب میشی بعد میایی سوالای سخت سخت میپرسی ها : دی نه شیرازی نیستم ولی شیرازی هارو دوست میدارم : دی باهاشون نافرم فک و فامیل شدیم 😀



آخه من یکجورهای شیرازیم. فکر کردم تو هم هستی!



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: