دلتنگی های یک غریبه











{دوشنبه, ژوئیه 7, 2008}   تنها مرا رها کن

 

 

 

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

 

 

 

 

 

مولوی

Advertisements


raoros says:

دردیست «غیر مردن» کانرا دوا نباشد
پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن



مکین says:

همیشه به تعطیلات خوش‌گذرونوووون!
مولوی با چاشنیِ محسن نامجو ها؟ 😉



ادیب says:

سلام.
حالا درست که شعر از مولوی بوده ولی خب نوشتن در اینجا خطاب به چی/چه کسی بوده ؟
با تشکر

_____________
تنهاترین : مگه باید حتما خطاب به کسی باشه ادیب جان؟؟ لازم شد من کیم وبلاگ رو بخونی دوست عزیز 😀



ادیب says:

نباید حتما خطاب به کسی باشه میتونه خطاب به چیزی هم باشه مثلا همین زندگی یا کار یا درس و… درکل دیگه.
راستی امروز 18 تیر بود . اسمایلی یاد و خاطره 18 تیر 78 گرامی باد. + اسمایلی سیاسی کاری :دی
با تشکر. اسمایلی خودم :دی



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: