دلتنگی های یک غریبه











{پنجشنبه, ژوئیه 10, 2008}   لعنت به دهانی که بی خودی باز شود

 

 

 

 

یعنی لعنت ها…….. بی موقعش حالا یه طرف…. بی خودیش یه طرف دیگه…… یکی نیست بگه خوب خوشی که باش .. جار زدن نداره که  همینو میخواستی؟؟

همین دلخوشی الکی رو هم از ما گرفتی باز رفیق؟

اما خوب من هنوزم

خوشم خوشم چنان خوشم .. که غصه هامو میکشم … خوشم که از تو پر شدم ، جایی که دستات خالیه

خیلی خالیهههههههههههه

Advertisements


Azin says:

ممنونم مث همیشه لطف داری خانم جان.
امیدوارم هیچ وقت دستات خالی نباشه. اصن می دونی، وقتی حس می کنی خالیه، وقتی آدمی هستتی که فکر می کنی خالیه، یعنی خالی نیست دستات..

___________
تنهاترین : مرسی آذین عزیز… کلی لطف داری و ممنون که سر زدی



gajamoo2 says:

سلام.
منو یاد داستان مرغابی و لاک پشت کتاب فارسی دوران دبستان انداختی.



ادیب says:

سلام.
جالب بود . همیشه خوش باش ولی نه اینطوری ( از روی غصه ).
با تشکر.



مجید says:

خوشي آخر؟ بگو اي يار چوني ؟
در اين ايام ِناهموار چوني ؟
در اين دريا و تاريكي و صد موج
تو اندر كشتي ِپر بار چوني؟



Vaghean khaaliyeh ………………..



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: