دلتنگی های یک غریبه











{جمعه, ژوئیه 11, 2008}   هزاران بار مارا سوخت حریق حادثه تا مرز خاکستر

 

 

سخت بود………… خیلی سخت تر از اونی که بتونم بگم اما خوب گذشت.

دلشوره شدیدی داشتم که با کلمات نمیشد وصفش کرد و دلداری های دوستان هم آرومش نمیکرد.. مسئولیتی سنگین روی شونه بود که باید به بهترین نحو انجام میشد و شکر شد هر چند سخت و شاید شد آغاز فراموشی و یه شروع تازه !

 

 

 

سخت بود.. خیلی سخت بود قورت دادن بغض گلو و مهار کردن اشکا که سرازیر نشه روی گونه….

سخت بود  لبخند به لب داشتن و با افتخار حرف زدن از جایی که نود  درصد خاطراتش بی اغراق درد توشه  و نذاری اون حسه قلقلکت کنه.

سخت بود بغض رو قورت دادن و از جایی حرف زدن و طوری حرف زدن که تحسین بر انگیزنده باشه جایی که یاد آوری خاطراتش هنوز درد  داره و همیشه اشکاتو سرازیر کرده ، که زخماش هنوز خوب نشده و سخت بود که بغضتو قورت بدی و لبخند بزنی به همه اون جای زخمای پر درد….

 

بغض ما و ظلم ظلمت ،  ماندنی نبوده و نیست  …

 

 

سخت بود از خونه گفتن سخت بود از شناسنامه گفتن( وطن یعنی بحر خزر یعنی شناسنامه من )  .. سخت بود بگی و دردت نیاد ، سخت بود خودتو درداتو فراموش کنی و به اون تصویری قشنگی که میخوای نشون بدی فکر کنی……. اما شد و حالا منم و یه حس خوب

 

اما شد و خوب هم شد  … اینو وقتی  تو چشم اون آدمی که تو جریان گروگانگیری سفارت آمریکا تو ایران بود و با نطقش چند ماه پیش دلمو ریش کرده بود نگاه کردم  و با لبخند و با افتخار از خونه و کاشونم حرف زدم فهمیدم

ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان

 

وقتی آدمایی که انتظارشم نداشتم دستمو میفشردن و رو شونم میزدن و ابراز تعجب میکردن

وقتی هنوز به دفترم نرسیده سیل ایمیلا میل باکسمو پر کرده بود و با خوندن هر کدومشون اشکم سرازیر شده بود فهمیدم تونستم به قدر سر سوزنی سهمی در نشون دادن ارزش و بزرگیه ایران عزیزم داشته باشم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هزاران بار ما را سوخت حریق حادثه تا مرز خاکستر

ولی ما نسل سیمرغیم که از خاکستر خود میگشاید پر

طلوع تازه سیمرغ در راه است،  همین فردا که می آید

سحر بایاد تاریکیست و این دیری نمی پاید

 

ماندنی نبوده و نیست

ظلم شب به این قبیله

راه فردای رهایی است

خشم خونین قبیله

بغض ما و ظلم ظلمت

ماندنی نبوده و نیست

تا شکفتن تا رسیدن

یک قدم یک لحظه باقیست

 

وقت بیداریه سیمرغ فصل سرخ هم صداییست

خشم سوگوار مردم،  راهیه صبح  رهاییست

 

 

 

 

پ. ن : از همه دوستای عزیزی که برای تهیه عکس ها و مطالب کمکم کردن ممنونم

Advertisements


Amir says:

خیلی خوشحالم که موفق شدی کارتو خوب انجام بدی و از خودت راضی هستی ، آرزوی موفقیت بی پایان برایت ، همیشه شاد باشی دوست من 🙂



gajamoo2 says:

سلام و عرض تبریک.
چند بار خوندمش و هر بار موهای تنم از شعف از شور از عشق و…. سیخ شد.
نمی تونم حس خوبم رو برای تو بازگو کنم،اما مطمئن باش که درکت کردم و یه جورایی هم دلم به حال تو و برای ماندنت در غربت ،سوخت.
امیدوارم همیشه هر جا هستی موفق باشی.

_____________
تنهاترین : ممنونم گجمو جان ، شما هم موفق باشید



iVahid says:

باریکلا سرباز وطن! ؛) تو که گفتی جزئیاتش رو هم می‌گفتی و قطره‌چکونی خبر رو نمی‌دادی! :ح

____________
تنهاترین : تو برو خود را باش : دی اصلن خودشو با من چیکار داری؟؟؟ :ی



پژ says:

وقتی که این مطلب رو توی گودر خوندم یه حس عجیب و غریب بهم دست داد… انگاری قدری از اون استرس و حال و هوایی که داشتی توی نوشته ات بود که منو هم گرفت. تبریک میگم. اگرچه مطمئن نیستم این ایرانی که امروز داریم ارزش و احترام خاصی براش مونده باشه ولی به هر حال هویت ماست و چیزی که بهش افتخار میکنیم. ممنون که نماینده ی شایسته ای برامون بودی. 🙂



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: