دلتنگی های یک غریبه











{یکشنبه, ژوئیه 13, 2008}   حالا دیدار ما به نمیدانم آن کجای فراموشی

 

 

قرار ما از همان ابتدای علاقه پیدا بود

 

 

قرار ما به سینه سپردن دریا  و ترانه تشنگی نبود 

 

پس بی جهت بهانه نیاور که راه دور و خانه ما یکی مانده به آخر دنیاست ….

 

 

 

حالا دیدار ما به نمیدانم آن کجای فراموشی

 

 

 

تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید

 

تا چراغ و شب و اشاره بدانند دیگر ملالی نیست

 

 

……….

 

دیگر سفارشی نیست

 

 

تنها جان  تو و جان پرندگان پر بسته ای که دیماه به  ایوان خانه می آیند……

 

خداحافظ

 

 

Advertisements


sara says:

قرار ما از اول پیدا نبود، نه جدایی، نه رفتن بود..اما سرنوشت گاهی آدمها رو عوض می کنه بعدش اینطوری میشه دیگه :دی



مکین says:

حالا دیدار ما به نمیدانم آن کجای فراموشی…



Cheghadr ziba bud! Ina ro khodet migi? Bah bah Bah bah

____________
تنهاترین : نه محمدرضا جان ! مارو چه به این حرفا! در هر صورت خوشحالم که خوشت اومد



توکا says:

یا دقیقا دیدار ما به جهنم ..!



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: