دلتنگی های یک غریبه











{سه‌شنبه, ژوئیه 22, 2008}   میخواهم به خودم بیندیشم …..

 

 

نگفتمت وقتی خاموشم تو در نزن ؟

 

 

چرا زبان خاموش مرا کسی در لهجه های این همه جنوب در نمیابد…..؟

 

نه دیگر از آن پرنده خیس آن پرنده خسته خبری نیست.

 

روی دیوار آنسوی پنچره کسی با شتاب چیزی مینوسد و میرود  امروز هم کسی اگر صدایم کرد بگو خانه نیست …

 

 

میخواهم به آن پرنده خیس؛ به آن پرنده خسته؛ به خودم بیندیشم …گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه های بی وقفه ام پنهان کنم.

 

 

همین خوب است

 

 

همین خوب است

 

 

پ . ن : کاش میتونستم مثل همه آدمای عادی به خودم فکر کنم 😐 فقط و فقط به خودم ……..

Advertisements


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: