دلتنگی های یک غریبه











{یکشنبه, ژوئیه 27, 2008}   بزن باران .. بزن خیسم کن آبم کن ترم کن

 

 

 

بعد یه روز دلگیر ، یه بارون سیل آسا ، کلی آهنگای نوستالژی و من که تو این روزا همش دلم گرفته بی دلیل .. البته نه بی دلیل بی دلیل .. خودم میدونم دلیل داره ، تو هم میدونی.

 

این روزا که حال و هواش بد تر از روزاییه که برای آخرین بار بوسه زدم به خاک پاکش و همه چیو پشت سر گذاشتم ، همه خاطره ها ، همه دلایل زندگی و همه خوشی ها و دوستی ها و همه فکر و روحمو جا گذاشتم و ایران عزیزمو برای همیشه ترک کردم

 

 

این روزا درد نداشتن تو و درد هجر و این عشق لعنتی  هم بهش اضافه شده

 

رفتم زیر بارون تا بلکه بشوره هر چی غم و غصه است ………. راه رفتم … رفتم  و رفتم… سیاوش خوند و من اشک ریختم

 

یادم به اون شعر ه که حتی یادم نیست  کی گفته بود افتاد که پیاده روی زیر بارونو دوست دارم چون کسی اشکامو نمیبینه ….. واقعا لذت بخش بود ….. سال ها بود که دیگه زیر بارون راه نرفته بودم مثل بچه  گی ها که خیس خیس شم از سر تا پا ………. و من بودم و من … و هیچ پرنده ای حتی تو واک پت پر نمیزد.

 

تو راه برگشت بارونم بند اومد و یه خورشید خانم خوشگل همه جا رو روشن کرد دوباره انگار دنیا قشنگ شده یه جورایی.

 

 

خوب ؛خوبم الان فعلا تا کی ادامه داشته باشه این خوبی نمیدونم ….. امیدوارم این بارونه یه کمی تلخی های این روزامو شسته باشه فقط همین.

 

 

 

 

Advertisements


مکین says:

حتمن تلخی‌ها رو شسته خودت خبر نداری 😉



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: