دلتنگی های یک غریبه











{یکشنبه, اوت 10, 2008}   آدمک

 

 

 

 

آدمک زندگی سرد مگه نه
دل عاشق پر درد مگه نه
آدمك دلها محبت ندارن
آدما پا رو محبت می ذارن
آدمک دريای درد دل من
گل پژمرده و زرد دل من
آدمک دنيا چه تنگه مگه نه
جای دل تو سينه تنگه مگه نه
آدمک خنده ها مردن رو لبا
آدمک اشكی ندارن آدما
آدمک به من بگو خدايی هست
منو آروم كن اگر خدايی هست
آدمک جز تو برم به كی بگم درد دلم
عشق من دل نداره گوش نميده حرف دلم
آدمک دلم می خواهد گريه كنم
آدمک دلم می خواهد خنده كنم
آدمک میآی بريم شهر خدا
پيش اون شكوه كنيم از آدما

 

 

آدمک دلم میخواد گریه کنم

 

آدمک………..

Advertisements


hychkas says:

ادمک….
دلم گرفت..



A.J. says:

آدمک آخر دنیاست بخند.
آدمک مرگ همینجاست بخند.
آن خدایی که بزرگش خواندی؛
بخدا مثل تو تنهاست بخند.
دست خطی که تو را عاشق کرد؛
شوخی کاغذی ماست بخند.
فکر کن درد تو ارزشمند است.
فکر کن گریه چه زیباست بخند.
صبح فردا به شب نیست که نیست.
تازه آنگاه که فرداست بخند.
راستی آنچه که یادت دادیم؛
پر زدن نیست که در جاست بخند.
آدمک نغمه ای آغاز نخوان؛
بخدا آخر دنیاست بخند…



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: