دلتنگی های یک غریبه











{شنبه, اوت 23, 2008}   سفرت به خیر اما،….. به شکوفه ها به باران، برسان سلام ما را

 

برو مسافر من برو سفر سلامت
نگو که روز دیدار بمونه تا قیامت

 

 

 

 

خیلی جالبه …. میخواستم هیچی ننویسم لااقل به خودم قول داده بودم که ننویسم اما انگار نمیشه ……. 2 شنبه چند تا اتفاق داره میفته که هر کدومشون نوعی ذهنمو به خودشون مشغول میکنه

 

 

1. داری میری و من نمیدونم باید منتظر چی باشم ……… یعنی نمیدونم حتی باید منتظر باشم یا نه…………  میدونم دلتنگ خواهم بود تا همیشه و میدونم این دیوونگی کامله ……. این اون بخش دیوونه است که گاهی اختیارشو ندارم

فقط میتونم برات بهترین آرزوها رو داشته باشم …… موفقیتت تنها آرزومه و روی آخرین قولم هستم باور کن این دلتنگی ها هیچیو عوض نخواهد کرد من پذیرفتم !

 

با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده
ای که دلتنگی غربت منو از یاد تو برده

باتومن چه کرده بودم که چنین مراشکستی
بی وداع وبی تفاوت سردوبی صداشکستی

 

 

2 . یه دوست عزیز هم داره میره سفر به دنبال قدم هایی جدید برای پیشرفت و به امید آینده بهتر … هر چند نزدیک نیست ولی نمیدونم چرا حس میکنم دلم براش تنگ میشه با این رفتن برای اون دوست گل هم آرزوی موفقیت میکنم و از همین جا میگم با احتیاط رانندگی کن و از سایه برو حتی :دی

 

فقط اس ام اس بزن اگه نرسیدی ما سریعا میرن آدما ازونا فقط خاطرهاشون میمونه به جا رو بنویسیم :دی ……   هر جای دنیا که هستی موفق باشی وحید جان

 

ایشونم عكسای يادگاری‌شو ، برای ما گذاشت و رفت ( هر چند که هنوز به دست ما نرسیده و دیگه امیدی نیست که برسه : ی .. یعنی روی منو در بد قولی سفید کردین استاد شدیدا :دی!

 

 

 

3. دوشنبه ترم جدید شروع میشه حس میکنم اصلا آمادگیشو ندارم …….بماند که خودمو خفه کردم این ترم ……. 5 تا کلاس خفن برداشتم و امیدوارم لا اقل فرصت نفس کشیدن پیدا کنم خلاصه اگه از دوشنبه من گم شدم علتی جز خفه شدگی زیر کتاب دفترام نخواهد داشت

 

4. یه سفر تو هفته دیگه هم در پیش دارم که هنوز هیچ کاری براش نکردم و دوربین هم نخریدم هنوز حتی ! قابل توجه اون دوستانی که گفتن من میدونم تو دوربین به خر نیستی به این زودی و اینا :دی ولی من به جان اقدس بدون دوربین پامو از خونه بیرون نمیذارم حالا ببینین کی گفتم

 

 

 

پ .ن : شماره دار نوشتن عجب سخت بودا مکین!  من خودمو بکشم اینا بشه 5 تا پس بی خیال مارو چه به پای درکفش بزرگان کردن اصلا… والله به خدا با این نوناشون :دی

اینو واسه نوستالژی که همه وجودمو گرفته این روزا و صدها هزار بار گوشش دادم و میدم

Advertisements


مکین says:

آخ خ خ آره دیدی چه سخته!
مسافرهای شما هم به سلامت برن و دلتنگ نمونی :*



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: