دلتنگی های یک غریبه











{سه‌شنبه, سپتامبر 9, 2008}   بذار خیال کنم …. بذار …. اگر چه بی خیالمی




تویی که قصه طلوع عشقو گفتیو دوست دارمو نگفتی








دارم میرم … قرارم برای 2 ساعت دیگه است ….. با همه وجود دلم صداتو میخواد …. کاش فقط لحظه قبل رفتن صداتو میشنیدم




میدونم احمقانه است….. میدونم ما حرفامونو زدیم ….. میدونم قول دادم و بد قولم…….. همه اینا رو میدونم …. چه کنم دل رو به راه بیارم؟ نمیدونم


کاش این درد تمومی داشت …. کاش این همه ظالم نبودی …. این همه عاقل نبودی ….. کاش من هم یاد میگرفتم عاقل باشم…….


میدونم که میدونی حضور مجازی و دورادورت …..هم برام آرامش بخشه …. چه برسه به شنیدن صدات و باز همین رو هم ازم دریغ میکنی ظالم










من با تو زنده بودم …….. اما خبر نداشتی
رفتی و روی قبلم یادتو جا گذاشتی
روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی








Advertisements


vivavida says:

تنهای عزیزم … نمی دونم با یاد و خاطره ی چه کسی تمام اوقاتت رو سپری می کنی . اما اینو بدون که حسرت چیزایی که نداری باعث می شن چیزایی که داری رو هم از دست بدی 😉

____________
تنهاترین : شاید حق با تو باشه ویدا جونم ….. اما سخته ! خیلی هم سخته داشتن و از دست دادن 😐



قريب غربت خويش شدم انگار
به طعنه اي گرفتار شدم انگار
چه كرده ام كه اينچنين مست شدم



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: