دلتنگی های یک غریبه











{پنجشنبه, سپتامبر 11, 2008}   تا نبینی که نگارت به چه آیین آمد








دولت خواب آلوده












سحرم دولت خواب آلوده

آمد و گفت بخواب آسوده

که نه آن خسرو شیرین آمد

نه نگارت بهر آئین آمد

پس مبادا قدحی در بکشی

به تماشا همه جا سر بکشی

گفتم : آن دولت بیدار چه شد؟

مژده آمدن یار چه شد؟

گفت: آن دولت بیدار افتاد

کودتایی شد و از کار افتاد

تیغ بیداد گران کلری شد

یار هم صیغه اجباری شد

رفت از طرف چمن باد صبا

وز خرابات مغلن نور خدا

دوره سرو و گل و لاله گذشت

آتش و دود شده دامن دشت

باغبان رفته و گل پژمرده

گرگ آهوی ختن را خورده

اجنبی ریشه گل را چیده

مزرع سبز فلک خشکیده

گفتم از داس مه نو چه خبر؟

گفتن : نه داس نه چکش نه تبر

آرزوها همه بر باد شده

دست یغما گری آزاده شده

بوستان رفت به تاراج خزان

حفه شد نای نی ازبانگ اذان

نوبه زهد فروشان آمد

سیل تزویر خروشان آمد

سیل آمد همه دنیا را برد

جعفر آباد و مصلی را برد

در ره کعبه بیابان هم نیست

پای را خار مغیلان هم نیست

نیست در دیر مغان شیدایی

دفتری در گرو صهبائی

یار خوی کرده خندان لب نیست

اهل آن صحبت و آن مطلب نیست

قدسیان مانده پریشان و خموش

بر نیاید دگر از عرش خروش

هیچ بی گریه دگر سر نکنند

شعر حافظ دگر از بر نکنند

نه ز میخانه و می نام و نشان

نه کسی در طلب پیر مغان

رفته در پوشش چادر ساقی

نیست چیزی دگر از اوباقی

گشته پنهان به پس پرده تار

خنده جام می و زلف نگار

نیست دیگر ز ملائک خبری

که بکوبند ز میخانه دری

باغ فردوس درش بسته شده

آدم از دست خدا خسته شده

گفتم آن دلبر پر شور کجاست؟

ترک شیرازی مشهور کجاست

گفت : او هم ز وطن کنده شده

در سمر قند پناهنده شده

خال هندوئی خود کرده عمل

شده همرنگ مقیمان محل

گفتم : امید مسیحا نفسی؟

گفت : او مرد و نفهمید کسی

گفتم : آن خلوتی نافه گشا؟

گفت : از ترس شلوغی زده جا

گفتم : آن خسرو شیرین دهنان

گفت : شد رهبر خونین کفنان

گفتمش چهجه مرغ جمن؟

گفت :عصرانه بریدند ش سر

گفتمش :یوسف کنعان آمد؟

گفت :از چاه به زندان آمد

گفتمش : راست بگو حق با کیست؟

جنگ هفتاد و دو ملت سر چیست؟

گفت : دعوا سر جنگ افزار است

بهترین سود درین بازار است

گفتمش : هیچ دین عهد و زمان

بوی بهبود ز اوضاع جهان؟

گفت : از بهر تو فریاد رسی

نیست غیر از خود تو هیچ کسی












شعر از خر نامه بهروز جباری














پ . ن : اینم یکی از محصولات سفر اخیر بنده و شرکت در کنفراسن و آشنایی با هنر آقای بهروز جباری :دی












Advertisements


ای وای خدای من
حرف سیاسی ؟؟؟؟؟ ❗

___________
تنهاترین : سیاسی کجا بود شیخ جان؟!!! طنز برادر من !



tookaa says:

تنها جونم…… مرسی.. با دلتنگی .



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: