دلتنگی های یک غریبه











{یکشنبه, سپتامبر 14, 2008}   تو که تنها نمی مونی … من تنها رو دعا کن

 

 

 

 

ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا را گشتي

           من چه جوري تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتي

 

 

 

 

 

 

 

 

لعنت میفرستم به خودم که از راه نرسیده مثل همیشه اول کامپیوتر رو روشن کردم … بین هزار  تا ایمیل اول از همه ایمیل تو رو خوندم و باز اختیار اشکام دست خودم نیست ( آره اینا اعتراف من امید بسته بودم به جوابت …….. و حالا باز داغونم ) ……..   لعنت به من …… لعنت به این زندگی که همیشه پر درده 😐 

 

خسته ام ، شاکیم …… دلخورم …… نه از تو اما عزیز دل از خودم ، از حماقتم ، از سادگیم ، از خوش خیالیم … از بی کسیم ، از تنهاییم ، از دل بستن های الکیم و امیدوار بودن های بی خودم  از برنامه ریزی هایی که به هیچ جا نمیرسن بی تو و من میمونم و یه دنیا تنهایی 

 

با همه وجود احترام میذارم به تصمیمت و نظرت و برات از صمیم قلب آرزوی موفقیت میکنم …….. اما تو این لحظه اختیار اشکام دست خودم نیست خوب من

 

 

شاید یه لحظه ای دیگه
فرصت عاشقی بشه
دوباره یک شانس دیگه
شانس شقایقی باشه
شاید یه جا یه فرصتی
لحظه مجالمون بده
گفتنی رو باید بگم
گریه اگه اموووون بده

 

 

 

 

 

 

پ . ن : شاید یه مدت ننویسم ! شایدم دیگه هیچ وقت اینجا ننویسم ! شایدم فردا اومدم دوباره نوشتم نمیدونم………. ولی الان تو این لحظه دیگه دلم نمیخواد مجازی باشم ، و حتی تو هیچ رابطه مجازی قرار بگیرم.. حتی دلم خوندن هیچ ایمیلی رو نمیخواد ………. میخوام فقط و فقط حقیقی باشم و  برم دنبال زندگیم و به قول تو برنامه ام !!!

 

 

موفق باشی عزیزترینم!

 

Advertisements


vivavida says:

نگوووووووووووووووو … نوشتن همیشه به آدم آرامش می ده … حتی نوشته ای که هیچوقت خونده نشه … من بهت می گم بنویس .. همیشه بنویس .. کلی بار از رو دوشت بر می داره و باعث می شه آروم بشی … حتی اگه بعضی چیزا رو نمی تونی اینجا بنویسی واسه خودت رو کاغذ بنویس… حتی اگه خواستی بعد نوشتن پارش کنی بنویس…. حتما بنویس … ما منتظریم و اینو بدون که تنها نیستی 😉



MAS says:

این خدا گر این شیدایی رو نمی آفریدی بی شک روزگارش تا به حال سر آمده بود و بی شک تمام و تکمیل کرد افرنیشش را با آفریدن عشق . لعنت به این احساس که گاهی از جان آدمی میکاهد و بر شیره ی جان خودش میفزاید .
گاهی گستاخانه فکر میکنم فراموشی خیلی زیباست گاهی هم بی آنکه دلی عاشق را در نظر بگیرم گستاختر میشوم و میگویم عشق باید فراموش شود اما چه توان کرد که تقدیر چنین است ….
نمیدنستم بنویسم یا نه به هر حال ادامه ندادم
😦



مانیا says:

چرا انقدر تلخ عزيزم؟



ندا says:

عزيز ترين دلتنگيت دلتنگم ميكنه .
چقدر ميشه تمام اون همه احساس قشنگت رو از پشت اين كلمه ها خوند . 😦



تنهاترين جانم. چرا اين قدر غصه داري ! همه چي تموم مميشه ميره . ارزشش رو نداره. باور كن الان دارم برات گريه ميكنم. مني كه به زور گريه ام مي گيره. عزيزم. ان شاالله همه چي خيره.حتي اگه نگاه اول بد بنظر برسه.فقط كافيه نگاهت رو عوض كني. دقيق نميدونم از چي حرف ميزني ولي اجساس ميكنم فهميدم . تنهاترين تو را فقط خوشحال مي خواهيم. اگه تو نگي و نخندي توي فرفر دلمون رو به كي خوش كنيم؟ روحيه دارمون تو بودي . عزيزم… يه بار ديگه ميگم غصه نخور . هيچي اونجور كه در نگاه اول به نظر ميرسه نيست.



tookaa says:

توکای بی معرفت .. دیر رسیدی .. کاش می تونستی باری از دوش دوست سبک کنی…

می دانم سبک نمی شود … اما به یادتم دوست …

روزهای خوب تو راهن .. مطمئنم.



لعنت به من که مثل همیشه دیر رسیدم 😦 😦



اما خب ممکنه ما برات دوست باشیم ولی به چه دردت میخوریم ، برو به زندگی حقیقی برس که اون بهتره ، هرجا هستی و هرکاری میکنی موفق باشی دوست من :*



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: