دلتنگی های یک غریبه











{یکشنبه, سپتامبر 21, 2008}   Sleepless City

 

 

 

IMG_2344

 

 

 

 

همیشه گفتم بازم میگم اگه کسی بیاد بلاد کفرو شهر همیشه بیدار رو نبینه اصلا انگار نیومده اینجا  بر همین مبنا و چون میدونستم خیلی دلش میخواد اونجا رو ببینه پنجشنبه زنگ زدم و  گفتم میخوای بریم و گفت از خداشه ! منم طبق معمول به آقای رییس گفتم که جمعه نمیام سر کار بماند که با چه ادا و اصولی بالاخره مجبور شدم چند ساعتی کله سحر برم سر کار ….

 

 

 

– جمعه 5 صبح سر کار ، چند ساعت بعد تو راه نیویورک ، گوش کردن به آهنگای دهه شصتی های اینور آب ، کلی جنگورک بازی با داداش کوچیکه تو راه  با سرعت بالای 140 ، دیدن آقا پلیسه و سنکپ آنی و خنده های بعدش … بعد 3 ساعت با کمال ناباوری رسیدن، سر زدن به خانم آزادی  و کلی عکس  و کلی الکی خوشی و هر هرخنده

 

– تلفن به لیلای عزیز و قرار برای شب ، گیر کردن تو ترافیک و زنگ زدن به نویگیشن تو خونه ( خان داداش ) وقتی  حس گم شدگی تو اون شهر بی در  و پیکر رو داری و بازم کلی شیطنت !  بالاخره رسیدن و لیلای عزیز رو دیدن

 

– یه گپ چند ساعته و شامی در کنار لیلای نازنین و یه کم قدم زدن تو برادوی*  و دانشگاه کلمبیا محل سخنرانی الف نون عزیز و کلی هر هر خنده و عکسای یادگاری که بهترین بخش سفرو بسازه ! مرسی لیلای عزیزم دیداری بس مشعوف کننده بود

 

قال گذاشته شدن توسط دوستای داداشه و بازم دونفری خوش گذروندنه و تا ساعت 3 صبح تو برادوی قدم زدنه و شب مثل جنازه رو تخت هتل امپایر** رسیده نرسیده به تخت مردن و بماند که چطوری صاحب اتاق شدن و چطوری به همه اینا خندیدن و بی خیال بودن و اینا

 

– صبح ساعت 6 با سر وصدای شهر همیشه بیدار بلند شدن و تصمیم جدی واسه جی پی اس خریدن به علت سردرگمی های روز قبل با تمام مخالف این کار بودن  و… اکه هی بسته بودن سیرکات سیتی*** تا ساعت 10  و 2 ساعت تیلیک تیلیک دندونات به هم خوردن تو سرمای سر صبح و تو برادوی بالا پایین رفتن تا سیرکات سیتی باز شه و بعد یه جی پی اس خریدن و  بعد  هم تو ماشین به خاطر این آسمون خراشای خوشگل اصلا کا رنکردن این جعبه جادو  …  و بعدترش  مجبور شی کورمال کورمال با حافظه سوراخ خودت برسی به یه فضایی که ستلایت بده و این جعبه سخنگو بتونه کمکت کنه و خلاصه بری بروکلین و کلی پیاده روی و 2 ساعت دنبال جای پارک گشتن و  بعدشم  که تو این شهره به قول کوثر فقط برای نفس کشیدن شارژت نمیکنن و بالاخره پارک کنی و واتر تورتو بری و ناهارتو بخوری و هزار و پونصد تا عکستو بگیری و رو بروکلین پیاده روی تو بکنی و خسته و با پاهای آش و لاش برسی به ماشین و راه بیفتی طرف خونه با یه عالمه خاطره جدید که ساختی دوباره !

 

تو راه هم  با توافق کامل سیاوش بخونه و بعد هم کلی حرفای عاقلانه و جدی با داداش کوچیکه تا برسی خونه خان داداشت وتا خود صبحم با اینکه زن داداش بیچاره باید بره سر کار کله سحر بشینین سه تایی برین سراغ فلش بک بچه گی ها  و کلی هر هر خنده تا ساعت های آخر حضور داداش کوچیکه خوشرنگ بمونه..  بعد هم صبح ببری داداش کوچیکه رو سوار هواپیما کنی بره مملکت خودشونو تو تو راه برگشت بازم سیاوش گوش کنی و نوستالژیت بزنه بالا و بیایی خونه جای خالیشو حس نکنی و دلت نگیره و هی سیاوش بخونه هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی و اشکتو در نیاره حتی؟؟؟

 

 

 

 

پ . ن : یکی میخواد از خوشیهاش بگه کلی پس نوشت و پی نوشت و همه چی میگه و دل آدمو کباب میکنه که بگه رفته انزلی خوش گذرونده  و دلش نمیاد بگه که رو نوستالژی های یه عده  مثل من راه نرفته باشه و بعد هم چون همیشه نیمه پر لیوانو مینویسه و اینا بعد خوب دلش نمیخواد غر غر کنه هیچ وقت  و اینا که ما بازم بهش غر میزنیم که بابااااا کلی حسودی به خوشیهاتون که صد تا ازین سفرا جای یه دونه ازون کوبیدن رفتن تا انزلی های جمعه رو نمیگیره والله به خدا …  اینا غر نیست ها به خدا مکین :ی  بعد یکی مثل من هم که حتی وقتی از  خوشیهاش مینویسه بازم غر غر داره توش  و تا تهش غر نزنه دلش راضی نمیشه انگار حتی  به جان خودم به همون حرزت عباس مکین اینا (بازم سلام مکین :ی )  خوب بی خودی نگفتن هر کسی را بهر کاری ساختند :دی

 

 

پ . ن : خوب غروب یک شنبه است و هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی  و من عکسارو نگاه میکنم و لبخندمم تلخ میشه حتی که چرا این خوشی ها این همه زودگذره اونوخ !

 

 

 

 

 

 

*Broadway

** Empire

*** Circuit City

 

Advertisements


ندا says:

جاای داداش کوچیکه پیشت خالی نباشه عززززیزم . :-*



خیلی جالب بود 😀
کاش بیشتر عکس میزاشتی



خانم جوان says:

خانمي اگه بين پاراگرافات رو فاصله کمتري ايجاد کني خيلي بهتر ميشه 🙂
لذت بردم از خوندن گردشت
اميدوارم زود به زود خانواده تو ببيني 🙂

___________
تنهاترین : واو چه سعادتی که خانم جوان به من سر زدن!ممنون از لطفتون . در مورد پاراگراف ها هم مشکلیه که با وردپرس و این قالب دارم کلا ایشالله به زودی میرم رو هاست شخصی و همه چی حل میشه ! بازم ممنون 🙂



iVahid says:

۱- عکست رو باید ابعادش رو کوچیک کنی که به قالبت بخوره. فکر کنم واسه قالب تو عرضش باید ۵۰۰-۶۰۰ پیکسل بیشتر نباشه! تازه همچین عکسی رو با این حجم اونایی که تو ایرانن ۲ سال طول می‌کشه تا باز کنن!
۲- می‌بینم که نیویورک‌گردی می‌رین و … شما که می‌خواستین برین یه موقع می‌رفتین که الف‌نونتون رو هم ببینین دیگه! :ی

________

تنهاترین :اولندش – مچکرم استاد بله متوجه شدم حالا دیگه ایشالله میرم رو هاست شخصی به زودی بعد یواش یواش یاد میگیرم که چیکار کنم حتی :دی دومندش – هم مگه ما رفته بودیم زیارت؟؟ ما فقط رفتیم سیاحت جای شما هم خالی ضمنا الف نون خودتونه نه مال ما ، ما خودمون الف نون داریم داداچ :ح



باحال بود
لذت بردیم
عکسها را هم که دیدیم در فرفره مشعوف گشتیم
اسمایلی فرفرالدین شاه قاجار



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: