دلتنگی های یک غریبه











{سه‌شنبه, سپتامبر 23, 2008}   پاییز رنگ گذشته ها و خاطرات دور را می دهد

 

 

پاییز را وقتی خوب درک می کنی که بر برگهای زرد و نارنجی ریخته بر زمینش، پا بگذاری و به صدای آنها در زیر گامهایت گوش بسپاری…

 

 

 

باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم ازلب جوي
دور ميگشتم ز خانه
مي شنيدم از پرنده
داستان هاي نهاني
از لب باد وزنده
رازهاي زندگاني
بس گوارا بود باران
وه چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهاي جاوداني, پندهاي آسماني
بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني خواه تيره خواه روشن
هست زيبا, هست زيبا, هست زيبا

 

 

 

 

 

 

پ . ن : امروز همه از اول مهر و شروع مدرسه و خاطراتشون گفتن و نوستالژی خونمون رو بالا بردن و ما هیییییی د ندون رو جیگر گذاشتیم… تا اینکه این شعرو یه جایی خوندم دیدم بی مناسبت نیست… کلی خاطره زنده شد باهاش ! هیییییییییی پیر شدیم رفت   

Advertisements


Amir says:

وای این شعر کلا منو برد تو یه حال و هوای دیگه . . .



tookaa says:

سلام تنها جونم .. امان از این نوستالژی پائیز.. من که مرددشم …
بوس..



توووووووی جنگلهااااااای گیلان !!! شاد و خرم :*



پژ says:

من از پاییز بدم میاد! بدم میاد‍! بدم میاد! همه ی نوستالژیهاش هم همشون بد و اعصاب خردکن و… آی هیت ایت! حتی بیشتر از اونقدری که تو از وردپرس هیتت میاد!

__________
تنهاترین : پژ =))))))))))))))) شرمنده داداش



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: