دلتنگی های یک غریبه











{چهارشنبه, سپتامبر 24, 2008}   تا سه نشه بازی نشه ….!

 

این روزا هی اتفاقای مسخره میفته تو زندگیم و من هی سعی میکنم زیر سیبیلی ردشون کنم هی میگم نیمه پر لیوان ، نیمه پر لیوان اما واقعا به قول بامداد عزیز نمیدونم کدوم نیمه پر وقتی 99 درصدش خالیه ولی بازم خودمو گول میزنم و میگم حتما همه چی درست میشه و رو روال میفته به زودی …… سحر نزدیک است…

 

دیروز یه روز سخت کاری بود بعد هم تا 10 سر کلاس بودم . رسیدم خونه دیدم دوستی ایمیل زده که فردا شب میاد پیشم ، خوب چاره نبود جز آشپزی و خونه داری واینا همین آشپزینگ و خونه دارینگ  و تلفن مامان باعث کلی خنده شد با میلاد و پدرام اما غافل از اینکه قدیمی ها حتما یه چیزی میدونستن که گفتن آخر هر خنده گریه است …. به خدا خرافاتی نیستم و نبودم  و نخواهم بود ولی جدا هنوز لبخند از رو لبم کنار نرفته بود که لپتاپ نازنینم از روی تخت که ارتفاعش بیشتر از 50 -60 سانته پرت شد رو زمین 😦  واقعا اشکم دراومده بود . لپتاپی که شاید به زور 3 ماه باشه خریدمش هنوز حتی …… ای بابا……. مُرد که مُرد هیچ اثری از حیات هم توش دیده نمیشه… همه کارام ؛ پروژه ای که باید سه شنبه تحویل بدم ، عکسام ، موسیقی هایی که تازه دانلود کرده بودم و هنوز فرصت نشده بود بریزم رو اکسترنال …. ای خدا شدیدا شاکیم از خودم و این همه دست پا چلفتی بودن 😐

رفتم سراغ لنگه کفشی که تو  بیابون داشتم ( لپتاپ دل قدیمی ام ) که با زغال سنگ کار میکنه و سرعت لود هر صفحه 2 ساعته، یه هفته باید تو برق باشه تا باطریش شارژ شه و 2 ساعت بعد از استفاده خالی  میشه و خلاصه عتیقه ایست عزیز دل گرمابه و گلستان من که خوشبختانه دلم نیومده بود بندازمش دور…. کانکت شدم  با دوستی عزیز هم صحبت شدم و تا ساعت 2 صبح غر زدم و مخشو خوردم طفل معصوم و که اونم هی با حرفای مثبتش آرومم کنه تا بالاخر باطری خودم و لپتاپ با هم تموم شد ، خوب بعد دیگه لازم نیست بگم که ساعت 4 صبح که ساعته زنگ میزنه حتی دلم نمیخواست بلند شم قطعش کنم انگار برای یه روز تازه آماده نبودم اصلا و هی خودمو به کوچه علی چپ زدم که نه ساعت زنگ نزده یه روز دیگه شروع نشده ، خرابکاری دیشبم یادم رفته حتی ! ولی……. 😦

با هر بد بختی بود از خونه زدم بیرون از خیابون فرعی میومدم بیرون که خدا شدیداااااااا بهم رحم کرد و یه تصادف وحشتناک از بیخ گوشم رد شد طوری که مجبور شدم بزنم کنار تا یه کم حالم خوب شه و بعد دوباره حرکت کنم و آره خدا همیشه جای شکر باقی میذاره شاید چون زیادی شاکی بودم اینجوری میخواست بگه کم غر بزن ، ولی من فقط از دست خودم و خرابکاریهای اخیرم شاکی بودم ناشکری که نکردم !  خوب آدم دیگه اگه غر نزنه که دیگه چیکار کنه .. پس این آقای مسعود مشهدی که این روزا همش غر میزنه چی چرا خدا به اون گیر نمیده اصلا حتی؟ یعنی منظورم این نیست الان خدا بره به ایشون گیر بده ها طفلک کلی گرفتاره حتما که همش غرش میاد خوب  منظورم اینه که غر خودمو توجیه کنم حتی شاید با ح جیمی اگه بشه ….. خوب بعدش من الان شاکیم به خاطر اینکه تا غر میزنم خدا گوشمو میگیره…

خلاصه دوتاش گذشت خیر یا شر ….میترسم از سومیش شدیدا ، حالم شدیدا گرفته است حوصله هیچ کاری رو ندارم و از دست خودم همچنان شاکیم اما خوب خدا جون تو اینارو نخون لطفا بله ممنون به خاطر همه چیزای خوبی که دادی و من الان اصلا به هیچ وجه به حرزت عباس مکین اینا حتی نمیتونم ببینمشون و فقططططططططططططططط دلم غر زدن میخواد دست خودمم نیست اصلا !

 

 

پ . ن : خدا کنه که بتونم به اطلاعات روی هارد دسترسی پیدا کنم وگرنه بیچاره شدم نتیجه اون همه زحمت به باد فنا رفته و من رسما باید برم خودمو دار بزنم دیگه 😐

پ. ن تر : امروز باید زنگ بزنم به اچ پی ببینم چی میگن و چیکار میتونم بکنم اما خوب مدتی کامپیتور نخواهم داشت تو خونه ! شایدم اینجوری بهتر باشه و بتونم یه کم به زندگی حقیقیم سر و سامون بدم ، شایدم باعث ترک شد اصلا حتی .. باید دید !

Advertisements


سلام
اول از همه بگم که با دسته بندی این پست خیلی حال کردم (غرغر های من :)) )

خوب اگه لپتاپت روشن نمیشه دلیل نمیشه که هاردش پریده باشه ، درش بیار بزن به یکی دیگه شاید درست بود حتی :دی
انشالله که چیزیش نشده

________
تنهاترین : بله حق با شماست درست شد 🙂



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: