دلتنگی های یک غریبه











{جمعه, اکتبر 10, 2008}   تربیت دیروز به درد آدم های امروز نمی خورد




بودن یا نبودن ………. مسئله چیست؟


این روزها زیاد به بودن ها و نبودن ها فکر میکنم ….. هنوز نمیدونم مسئله چیه واقعا … بالاخره بودن؟ یا نبودن؟


به اینکه چطور آدما تو لحظه ای و بی خبر وارد زندگیت میشن اصلا چرا وارد میشن و چطور تو دمی از زندگیت خارج میشن
به اینکه حتی عزیز ترین کسانت خوبی هاتو بدی میبینن و از تو دور میشن چرا که تو ساده ای ، تو بی آلایشی ، تو دوستشون داری و تو صادقی


به اینکه نسل من تفاوت های آشکاری داره با نسل امروز و دنیای امروز و دیگه ارزش ها ی نسل من ارزش نیست تو دنیای امروز


اینروزا زیاد فکر میکنم به اینکه اصلا چرا هستیم؟ برای چی اومدیم و تا کی خواهیم بود


این روزها درگیرم ……. درگیر بین خودم ،و خودم … خود واقعیم و خودی که مطلوب دیگرانه
این روزا دنبال نقاب میگردم یه نقاب امن که تا بتونم خود درونم رو مخفی کنم تا خودم نباشم تا باشم چیزی که دنیای امروز از من میخواد تا همه و همه بهم نگن که این روزها مهربونی بدیه ، صداقت بی ارزشه
وفا و صبر و گذشت و عشق و همه و همه جز محسنات یه فرد نیست


این روزها سعی میکنم خودم نباشم تا زیادی محبت نکنم تا زیادی صادق نباشم و چقدر سخته این خود نبودن و این بغض دائمی داره خفم میکنه


آره رفیق من ، برادر من ، خواهرم ، دوستم ، ، عشقم و همه و همه که ازمن میخواین خودم نباشم من یاد نگرفتم جز این بودن رو
من آدم تغییرات امروز نیستم ، من اینطور بزرگ شدم اینطور رشد کردم من چطور باشم کسی جز این؟


میدونم و قبول دارم که ایراد از شما نیست از منه که بلد نیستم عوض شم ، رنگ دنیای امروز و شما شم
امروز با همه وجود حس میکنم که به درد دنیای امروز نمیخورم چون من دیروز تربیت شدم




گله از کسی ندارم که من از اول اشتباهی بودم
حتی از مادر مهربون و پدر پر گذشتم گله ندارم که شما هم از نسل قبل بودید و از کجا میدونستید من به نسل امروز خواهم رسید
به نسلی که به خاطر چیزهایی که شما بهش افتخار کردید و به من گفتید مایه افتخار امروز باعث تنهایی هام باشه




مادرم کاش روزهایی که درس اخلاق میدادی به جای پر کردن قلب کوچیک انجل کوچکت از مهر و عشق آدما ،میگفتی تو این دنیا بدی هم هست یاد بگیر گاهی بد باشی
یاد بگیر گاهی جفا کنی نه وفا ، یاد بگیر گاهی دروغ بگی تا پذیرفته شی ، یاد بگیر عزیز نداری تا عزیزت بدارن


یاد بگیر بد باشی تا خوب بدونن


نازنین مادرم کاش میدونستی قلب انجل کوچک تو امروز پر درده از این سردرگمی از این بی هویتی بین نسل خودش و نسل دنیای امروز تو این دنیای شلوغ


اما گله ای نیست که اصلا من به درد دنیای امروز نمیخورم








Advertisements


مکین says:

من هم این روزا دارم یاد میگیرم که «زیاد» نباشم، » شدید» نباشم. وقتی همیشه هستی، دیگه نمی‌بینندت 😦 عادی می‌شی براشون، من هم دارم سعی می‌کنم گاهی بد باشم، بد که نه، گاهی فقط خودم رو بخوام، تنها، بدون دیگران. مهربونی زیاد خوب نیست ! آدمو خسته می‌کنه. آدما رو ازت دور می‌کنه. احساس خفگی می‌کنن لابد.

____________
تنهاترین : هی هی روزگار چی بگم مکین جانم ….. که سکوت سرشار از ناگفته هاست 😐



tookaa says:

درست گفتی ..ما پدر و مادر هایمان را انتخاب نکردیم ..

که هم مایه مباهات اند و همییییییییشه اخلاق گرا…

من هم گاهی دوست دارم آنچه نیاموختم باشم ..هرچند تلاشی بیهوده است .

دوست خوبم … فرشته کوچک.. 😦



emadmr says:

فقط به نسل مربوط نیست…. من از ابتدا هم بین بودن و نبودن دست و پا میزدم…
ابتدایی که هنوز تفاوت بین نسل ها رو درش درک نکرده بودم…

بودن حس غریبی هستش که دچارشیم…
و چه کسی میدونه که دچار حس غریبی بودن یعنی چه؟

ما دچار بودن شدیم.

هزار بار آرزوی نبودن تابحال کردم.

—————————————-
اما در پایان… میبینی که هستی و راهی نداره برای عبور جز جلو رفتن… سرنوشت مختوم ما آدمها… کنار بیا مثل همیشه که کنار اومدی



emad says:

راستی….

آدما میتونن خودشون هویتشون رو شکل بدن… کمی فقط انعطاف پذیر باید باشن… نه اونقدر سخت که تغییر بشکندشون…

____________
تنهاترین : عماد جان ممنونم ولی من فکر نمیکنم چاره اش انعطاف باشه من افتخار میکنم به چیزی که هستم گاهی گله میکنم اما خوب فکر میکنم این دنیای امروزه که در اشتباهه و من حق ندارم به خاطر اشتباه دنیا از ارزش هام کم کنم و عوض شم اگه دنیا قابلیت پذیرش من نوعی رو نداره باهاش میجنگم کوتاه نمیام



javad says:

سلام دوست !
این چند باری که آمدم اینجا به من این جسارت رومی ده که این مطالب رو بنویسم .
اگرچه درگیری امثال ما با اتفاقات فرهنگی و اجتماعی این روزگار عمده اش به تربیت روزگاران کودکی می رسد ولیکن با این حس افسردگی و درون گرایی که تبلغ میشه مخالفم . به نظر من با آنچه تربیت شدیم و فطرت درونی خودمون باید تصمیم بگیریم چه کنیم امروز.
درگیر شدن در آنچه دیگران می خواهند خیلی سخت تر از اینه که خودت باشی و من همیشه سعی می کنم خودم باشم .
همین که هستم اگر کسی موافق این رفتار هست همراهی می کند و اگر نیست می رود.
ضرباتی که آدم از این روش می خوره کمتر از ضرباتی هست که از ادای دیگری رو در آوردن می خوره.
نمی دونم تونستم درست بنویسم و منظورم رو برسونم یا نه .
شادزی دوست .

__________________
تنهاترین : آقا جواد کاملا حق با شماست من هم متعقدم هیچی بهتر از خود بودن نیست من حتی اگه تلاش کنم نمیتونم خودم نباشم و حتی اگه گاهی دلم بگیره و گله کنم ولی افتخار میکنم که انسان تربیت شدم حتی اگه نسل و جامعه امروز من رو نپذیره و نخواد. ممنون از همراهیتون واینکه بهم سر میزنین. شما هم شاد باشید دوست خوبم



guilanica says:

با درود . خوشحال میشیم گیلانیکا رو در لیست دوستانتان ببینیم .
و شما را لینک کردیم مایل نبودید اطلاع بدید . سربلند باشید .



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

et cetera
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: